تبلیغات
زندگی زندگی
 

نگرش منفی شریک زندگی‌تان را تغییر دهید یا نادیده بگیرید؟



آیا همسرتان فردی منفی باف و بدبین است؟ آیا همسرتان در کنار شما از مشکلات و مصائب زندگی حرف می‌زند در حالیکه در کنار دیگران، خودش را شخصی مثبت و امیدوار نشان می‌دهد؟ آیا او هر روز آه می‌کشد و امیدواری‌های ساده شما را مسخره می‌کند و از همه چیز انتقاد می‌کند؟

 این نشانه‌های ساده به شما می‌گویند که او ذاتا فردی منفی باف است و در مورد همه چیز مثل کار، ازدواج، مردم، آینده و اساس زندگی نگرشی منفی دارد. شاید شما فکر کنید ازدواج و رابطه شما او را اینگونه کرده است اما واقعیت این است که همسرتان همیشه ودر همه موارد اینگونه است و ممکن است به مرور زمــان منفی‌تر، منتقدتر و عصبانی‌تر شود.

معاشرت و زندگی با کسی که نگرشی منفی به زندگی دارد بسیار سخت است. بارها برایتان اتفاق می‌افتد که به جدایی فکر کنید زیرا همسرتان دائما به همه چیز سوء ظن دارد و بدبین است. او همه تصمیمات و پیشنهاداتتان را اشتباه می‌داند و به همه حرکت‌ها و تلاش‌های مثبت‌تان بدبین است. اگر به او پیشنهاد بدهید تا به یک پیک نیک بروید او با گله و شکایت پاسخ می‌دهد و از بدی هوا، شلوغی خیابان ها، حشرات مزاحم و باران ناگهانی خواهد گفت. هر پیشنهاد شما با دلایل ظاهرا منطقی همسرتان رد می‌شود و اگر تصمیمی را عملی کنید او در تمام مدت منتظر است خطایی رخ بدهد تا به شما ثابت کند که او خودش از اول می‌دانسته این پروژه شکست خواهد خورد.

رفتن به رستوران«خیلی گران است»، رفتن به مهمانی دوستانه «خیلی کسل کننده»، تماشای فیلم «خیلی بی فایده»، رفتن به تعطیلات «بهانه‌های کاری»، خریدن هدیه برای دوست و فامیل «خساست» و سر زدن به خانواده‌ها «خوشم نمی‌آید». رئیس «آدم احمق»، کار «علافی» و زندگی «بی ارزش و سگی».

در جوانی و سال‌های اول ازدواج می‌توان جلوی این بیماری مسری ایستاد. حتما شما هم تلاش‌های زیادی برای تغییر همسرتان انجام داده اید اما بی نتیجه مانده اند. شاید هم راهتان را تغییر داده اید و سبک زندگیتان را از همسرتان جدا کرده اید. اما هر چه سال‌های بیشتری می‌گذرند اوضاع بدتر می‌شود. به ویژه در سال‌های بازنشستگی و در دوران پیری. شما تا کجا می‌توانید این رفتار را نادیده بگیرید و یا از تاثیرات آن دور بمانید؟

8 گام برای غلبه بر منفی نگری

شرایط شما بسیار سخت و بسیاری اوقات غیر قابل تحمل است. اما این راهکارها به شما کمک می‌کنند تا به همسرتان کمک کنید این نگاه غلط را کنار بگذارد:

1ـ با افرادی که شاد، امیدوار و اهل معاشرت هستند رفت و آمد کنید. تعمدا رفت و آمدتان را با این افراد بیشتر کنید. تلاش کنید تا دوستان بیشتری پیدا کنید به ویژه زوج‌هایی که می‌توانند الگوی مناسبی برای همسرتان باشند و همسرتان را تحت تاثیر قرار می‌دهند.

کاملا مشخص است که چه کسانی در جمع‌های دوستانه و خانوادگی پا به پای همسرتان با بدبینی درباره کار، درآمد، تفریح، فرزندان، سیاست و اجتماع حرف می‌زنند. سعی کنید به مرور زمان این زوج‌ها یا دوستان را از زندگی‌تان دور کنید و راه را برای دوستان بهتر باز کنید.

2ـ مطمئن شوید که در زندگی‌تان دوستان، فعالیت ها، عادت‌ها و علایقی وجود دارند که به اندازه کافی روحتان از آنها تغذیه می‌کند و به شما کمک می‌کنند تا شاد و امیدوار باشید. اگر چیزهایی در رابطه‌تان وجود دارند که زیاد خوشایند نیستند باید بتوانید آنها را حل کنید و یا خلاها را با جایگزین‌های مناسب پر کنید تا از لحاظ احساسی و روانی در تعادل قرار بگیرید. همسرتان را تشویق کنید تا کتاب‌های خوب بخواند، به موسیقی گوش کند و از آرزوها و فعالیت‌های دلخواهش صحبت کند.

3ـمراقب باشید روحیه و خلق و خویتان تحت تاثیر رفتار و گفتار همسرتان قرار نگیرد. آنقدر در این ارتباط وابسته نباشید که شرایط بد روحی اش، شما را هم به همان اندازه پریشان کند. اگر می‌خواهید همسرتان را تغییر بدهید نباید به همان شیوه عمل کنید و خلق و خویتان را شبیه او کنید. مثلا شما نباید تمام روز افسردگی بگیرید چون همسرتان سر صبحانه درباره مشکلات و ناامیدی‌ها و ناکامی‌های زندگی حرف زده است. چون او به همه چیز نگاه غضب آلودی دارد نباید لذت یک روز خوب را از خودتان بگیرید. رفتار همسرتان نباید الگو و تعیین کننده شما باشد. قدرت شخصی‌تان را فراموش نکنید. به جای اینکه تحت تاثیر نگرش منفی همسرتان قرار بگیرید، او را تحت تاثیر خـــــودتان قرار بدهید و شادی‌ها و امیدواری هایتان را بیشتر کنید. اگر رفتار همسرتان مسری است خلق و خوی شما هم مسری است. مطمئن باشید که او هم نمی‌تواند مقاومت کند و واکنش‌های مثبت را نشانتان خواهد داد. فقط باید کمی صبور باشید.

4ـ با همسرتان درباره چیزهایی که قدرشان را می‌دانید و شکرگزار هستید حرف بزنید و نشانش بدهید چه چیزهای ارزشمند کوچک و بزرگی وجود دارند. مثلا سر شام راجع به خواص سیر حرف بزنید و یا از تازگی سبزی و میوه یا سس خوشمزه بگویید. به همسرتان بگویید که از داشتن همکار خوب لذت می‌برید و ویژگی هایش را یادآوری کنید. کمی لطیفه تعریف کنید. ممکن است او مسخره‌تان کند. این وضعیت خیلی سخت و ناراحت کننده است اما شما مجبورید به این روش ادامه بدهید هرچند گاهی واکنش‌های تند و یا تحقیر و آزاردهنده باشد. اگر فرزندانتان هم با شما همراهی کنند اوضاع خیلی بهتر می‌شود. آنها می‌توانند به شما کمک کنند تا همسرتان را به سوی نگاه مثبت به زندگی سوق بدهید.

پس اگر از دیدن یک پرنده زیبا یا یک درخت سرسبز لذت می‌برید و احساس خوبی پیدا می‌کنید آن را به همسرتان هم انتقال بدهید. اگر از لطف دوستی بهره مند شده اید به همسرتان بگویید حتی اگر او به ظاهر تحت تاثیر قرار نگرفته باشدباز هم شما نیاز دارید که شکرگزار و قدردان لحظات خوب زندگی‌تان باشید و صدای این قدردانی را بشنوید. این کار به شما کمک می‌کند تا به این فکر کنید چه چیزهای خوبی در زندگی‌تان وجود دارند به جای اینکه به چیزهای بد توجه کنید.

5ـ قضاوت نکنید. او را بخاطر رویکرد منفی‌اش به زندگی تحقیر نکنید. دلایل زیادی وجود دارند که باعث می‌شوند یک انسان نگرش منفی به زندگی پیدا کند.، او ممکن است این برداشت غلط از زندگی را از والدینش آموخته باشد، شاید تجربیات تلخی داشته است. اعتماد به نفس کافی ندارد، افسرده است و یا شرایط اجتماعی و اقتصادی این وضعیت را فراهم کرده باشند. شاید دلایل امیدواری‌اش را گم کرده است و آسیب‌های روحی و عاطفی دیده است. بعضی از افراد منفی باف گمان می‌کنند آنها بسیار واقع بین هستند زیرا جزئیات را می‌بینند و یا گاهی دیگران را احمق و خودشان را باهوش می‌دانند چون پوچ گرایی را فیلسوفانه و اندیشمندانه می‌پندارند.

در هر صورت نگرش منفی همسرتان در بسیاری از موارد خودخواسته و آگاهانه نیستند. پس هرگز سرکوفت نزنید. هرچند که او بارها شما را بخاطر خوش بینی‌ها و امیدواری هایتان احمق خوانده باشد.

6ـ از نگرانی هایتان درباره این موضوع بگویید. بدون تحقیر، دعوا و درگیری و قضاوت با همسرتان درباره این مشکل حرف بزنید. به او بگویید که این رفتار چطور روی احساسات شخصی شما و رابطه دو نفره‌تان تاثیر گذاشته است و برای فرزندانتان تا چه اندازه مخرب است. شاید همسرتان اصلا نداند که نگرشی بیمارگونه و منفی دارد. شاید او افسرده باشد و نیاز به درمان با مشاوره و روانپزشکی داشته باشد. اجازه بدهید تا حرف بزند و در کنار شما خودش را واکاوی کند.

حتی اگر همسرتان عصبانی شد، شما باید آرامشتان را حفظ کنید و ژست تدافعی نگیرید. گفتگو را ادامه ندهید و پیشنهاد بدهید تا هر دو نفر به حرف‌هایی که زده شده است، فکر کنید. واکنش‌های مشابه معمولا اوضاع را بدتر می‌کند و او را برای ادامه رفتارش تحریک می‌کند.

7ـاگر بعد از صحبت کردن چیزی تغییر نکرد یک نامه بنویسید و از احساسات و نگرانی هایتان درباره واکنش‌های رفتاری این نگرش‌های منفی بگویید. برایش بنویسید که چقدر دوست دارید درباره خواسته‌ها و نیازها و احساساتتان با او صحبت کنید اما از واکنش‌ها و پاسخ‌های منفی‌اش می‌ترسید و حال بدی که دیدگاه‌های ناامیدانه همسرتان به شما می‌دهد را یادآوری کنید.

در نامه بگویید که چقدر برایش ارزش قایل هستید وعمیقا دوستش دارید. از او بخواهید که از مشاوره کمک بگیرد تا همچنان زندگی زناشویی‌تان پابرجا و استوار باقی بماند و هر دوی شما خوشحال و راضی باشید.

8ـ اگر همسرتان نمی‌خواهد درباره مشکلش با شما یا با مشاور صحبت کند و مدام آن را انکار می‌کند می‌توانید خودتان به تنهایی به مشاوره بروید و درباره این وضعیت ناامید کننده کمک بخواهید. شما نیاز به حمایت و کمک دارید تا گام‌های بعدی برای برون رفت از این مشکل را تشخیص دهید. وقتی هر دری را می‌گشایید اما همسرتان آن را می‌بندد یا باید دست از تلاش بردارید و کنار بکشید و یا باید بیشتر تلاش کنید و انگیزه‌های تازه پیدا کنید تا بتوانید بازهم با همسرتان ارتباط برقرار کنید به او نزدیک شوید، با هم گفتگو کنید یا نامه‌های دیگر بنویسید. حتی برای تصمیم گیری درباره ادامه زندگی یا جدایی نیز باید از یک مشاور راهنمایی بگیرید. مشاور می‌تواند به شما کمک کند تا موقعیتی که در آن قرار گرفته اید را بهتر بشناسید.

اگر زندگی زناشویی‌تان را دوست دارید و برای ادامه زندگی تلاش می‌کنید باید متعهد شوید که خودتان مثبت اندیش باشید و از واکنش‌های منفی همسرتان ناامید نشوید. یادتان باشد اندیشه‌های مثبت می‌توانند با اندیشه‌های منفی مبارزه کنند و آنها را شکست بدهند هرچقدر تاریکی گسترده است شدت نور می‌تواند بر آن غلبه کند. در نقطه‌های نورانی بایستید و اجازه بدهید همسرتان نیز از این روشنایی بهره ببرد.






تقسیم زندگی , چرا و چگونه ؟



اگر ساعت کاری شما یا همسرتان بعداز ظهر یا شب‌ها باشد برنامه زندگی بسیار متفاوت و حتی سخت می‌شود. شما از زبان متخصصان بسیار شنیده اید که درباره ارتباط و صمیمت برای سلامت رابطه زناشویی حرف می‌زنند.


 اما آنها به این موضوع کمتر پرداخته اند که اگر شرایط زندگی فرصت‌های کمی برای ارتباط باقی بگذارند چگونه باید برای حفظ صمیمیت تلاش کنید. تماس‌های تلفنی، فرستادن پیامک ممکن است مفید باشند اما وقتی نمی‌توانید اوقات مشترکی داشته باشید احساس تنهایی و فاصله آزارتان خواهد داد.

از این پیشنهادها برای مدیریت و برنامه ریزی برای این سبک از زندگی استفاده کنید:

کسانی که در شیفت بعداز ظهر یا شب کار می‌کنند معمولا از بسیاری از تفریحات و خواسته‌های شخصی شان می‌گذرند و برنامه غذایی، خواب، ورزش و فعالیت‌های دیگرشان بسیار متفاوت از دیگران است.

حفظ رابطه شاداب زناشویی در این موقعیت به هر دو نفر وابسته است. علاوه بر این گاهی اعضای خانواده و دوستان درک نمی‌کنند که چرا باید این نوع شغل‌ها را باید پذیرفت و از اینکه شما نمی‌توانید جواب تلفنتان را ساعت ? شب بدهید و یا چرا برای یک عصرانه به خانه شان نمی‌روید متعجب یا عصبانی می‌شوند. اگر شما شغل پرستاری را با علاقه و عشق انتخاب کرده باشید بدون شک می‌دانید که باید از برخی تفریحات و علایقتان بگذرید و باید تا این اندازه گذشت داشته باشید که ساعت‌های بیشتری را برای همسر و فرزندتان وقت بگذارید.هرچند فراهم کردن موقعیت‌های مناسب برای معاشرت و تفریح با خانواده و دوستانتان بسیار سخت است اما باید یاد بگیرید چگونه این موقعیت‌ها را فراهم کنید و از آنها بهره ببرید.

حفظ ارتباط

چطور می‌توانید ارتباط‌تان را با همسر و اعضای خانواده حفظ کنید در حالیکه باید شب‌ها سرکارتان حاضر باشید؟ از تقویم استفاده کنید. درست حدس زدید باید برنامه ریزی کنید.

با دقت برنامه ریزی کنید. چه ساعت‌هایی از روز در کنار هم هستید؟ با همسرتان این اوقات را پیدا کنید و برایش برنامه ریزی کنید.. علاوه بر این حفظ رابطه شکل‌های متفاوتی دارد. دنیای ارتباطات فرصت‌های ارتباطی را بسیار گسترده کرده اند. از اتاق‌های گفتگوی اینترنتی هم می‌توانید استفاده کنید. نکته مهم این است که مناسب ترین راه ارتباطی را پیدا کنید. مثلا اگر در کنار خانواده بودن را دوست دارید در ساعت‌های مشترک دور هم جمع شوید و با هم گفتگو کنید. سعی کنید مناسبت‌ها را جشن بگیرید مثلا تولد همسر و فرزند و دوستانتان را فراموش نکنید. حتی اگر نمی‌توانید برایشان جشن بگیرید. می‌توانید هدیه ویژه‌تان را که نشانه توجه و علاقه‌تان هست را با برنامه ریزی قبلی تهیه کنید و برایشان با یک برنامه غیرقابل پیش بینی هدیه بدهید.

از خواب گذشتن؟

کارکردن در شیفت شب برنامه خواب‌تان را بهم می‌ریزد. آیا در اینصورت باید بخاطر همسرتان از خوابتان بگذرید؟ شاید لازم باشد گاهی اینکار را بکنید اما هیچ کس نمی‌تواند از شما توقع داشته باشد همیشه بخاطر آنها کمبود خواب داشته باشید.

رسیدگی به امور خانه

اگر شیفت کاری شما با همسرتان متفاوت است نمی‌توانید از یکدیگر توقع داشته باشید که خانه کاملا مطابق میل‌تان باشد. اگر همسرتان شب کار است نمی‌توانید از او بخواهید در طول روز حتما خانه را هم مرتب کند. یادتان باشد که او نیاز به خواب کافی دارد و رسیدگی به همه امور کاری و خانه داری ممکن است خیلی آسان نباشد.

عادت‌های تازه برای پخت و پز و خرید

اگر شما اهل پخت و پز نیستید و همسرتان شب کار است حاضر کردن نهار و شام می‌تواند مشکلات تازه‌ای ایجاد کند. در کوتاه مدت شاید خوردن غذاهای آماده یا سفارش غذا از رستوران کارساز باشد اما آیا شما می‌توانید همیشه به همین شیوه عمل کنید؟ اگر آشپزی بلد نیستید سعی کنید تا یاد بگیرید به ویژه اگر تامین هزینه‌های زندگی وابسته به کار کردن همسرتان است. برای خرید خانه هم باید برنامه ریزی کنید. می‌توانید خریدهای کلی خانه را باهم انجام بدهید و خرید‌های روزانه را با فرزندانتان انجام دهید. کافی است برنامه‌های غذایی هر هفته را مشخص کنید و براساس آن خرید‌های خانه را در روزهای تعطیل با هم انجام بدهید.

رسیدگی به امور مشترک

کار کردن همیشگی در شیفت‌های شبانه شما را مجبور می‌کند رو‌شـــــــهای متفــــاوتی برای تصمیم گیری‌های مشترک و برنامه ریزی‌های دیگر پیدا کنید. پرداخت صورت حساب ها، اجاره کردن خانه، رسیدگی به هزینه‌های جاری خانه همگی نیاز به برنامه ریزی و تصمیم گیری‌های مشترک دارند.

در این شرایط معمولا همسرتان باید بپذیرد که بخشی از این کارها را به عهده بگیرد و انتظار زیادی برای همراهی و همکاری از شما نداشته باشد. برای ایجاد همدلی و احساس مطلوب سعی کنید از همسرتان بیشتر سپاسگزاری کنید. در هر صورت او مجبور است بخشی از وظایف شما را نیز انجام بدهد.

چگونه صمیمیت و وابستگی عاطفی‌تان را حفظ کنید؟

اگر زمان باهم بودنتان کم است باید عادت هایتان را برای حفظ ارتباط عاطفی کمی تغییر بدهید. کار کردن به این شیوه احساس تنهایی را در هــــر دوی شما عمیــــق تر می‌کند. نه اعضای خانواده و نه دوستانتان نمی‌توانند نیازهای عاطفی تان-ـ نیاز به همسرـ را برآورده کنند. سعی کنید بیش از هرچیز دیگری در اوقات مشترک به ارتباط عاطفی‌تان توجه کنید. وضعیت زندگی‌تان را درک کنید و برای حل مشکلاتتان برنامه ریزی و فکر کنید.

موقعیت سخت و طولانی

- اگر برنامه شغلی شما ممکن است سال‌ها طول بکشد این موقعیت هم مزایا و هم معایبی برای رابطه زناشویی‌تان خواهد داشت. کار طولانی شبانه باعث می‌شود عادت‌های برنامه ریزی، رفتاری و کاری‌تان تثبیت بشود اما باعث می‌شود ساعات کمی را در کنار همسرتان باشید. شاداب نگه داشتن رابطه با وجود فاصله‌ای که ایجاد می‌شود کار آسانی نیست و شما باید برنامه ریزی خاصی برای این موقعیت بکنید مثلا:

ـ باید وقت بگذارید. نباید یکدیگر را بخاطر مشکلات در فشار روانی قرار بدهید. وقتی همسرتان می‌خواهد کمی با شما حرف بزند به کارهایتان فکر نکنید. وقتی پای تلفن با شما حرف می‌زند کمی فرصت بدهید و مدام نگویید باید بروم. اگر فکر می‌کنید گفتگویتان به جر و بحث کشیده می‌شود کوتاه بیایید و حرف هایتان را بگذارید برای یک موقعیت مناسب. اگر فکر می‌کنید فرصت گفتگو کم است به همسرتان نامه بنویسید یا حرف های‌تان را در پیامک‌های کوتاه بیان کنید. از هر راه مناسبی که می‌شناسید استفاده کنید اما رابطه‌تان را با گفتن جملاتی مثل«خسته ام»«کار دارم»«باشه برای بعد» خراب نکنید.

ـ به مشکلات فکر کنید و واقعیت‌ها را درک کنید. همسرتان تمام شب را کار کرده است. روزها خواب است و شما بیشتر اوقات تنها هستید. ممکن است احساس بدی پیدا کنید. اما پیش از آنکه واکنش‌های منفی نشان بدهید درباره این مساله فکر کنید. آیا همسرتان مقصر است؟ آیا او این کار را برای تفریح اش انتخاب کرده است؟ آیا او از این وضعیت کاملا راضی است؟ ممکن است بارها تلاش کرده باشید و با این وضعیت کنار آمده باشید با این حال دوباره دچار همین احساسات منفی شده باشید. اگر می‌خواهید واکنشی نشان بدهید بهتر است با جملاتی احساستان را بیان کنید که همسرتان آزار نبیند بگویید: «خیلی برام سخته وقتی تو اینقدر دیر میای. گاهی نگران می‌شم رابطمون آسیب ببینه.» این جملات بهتر از گفتن «چرا هیچ وقت سر موقع خونه نمی‌آی؟ همیشه دیر می‌رسی و من و بچه‌ها همیشه تنهاییم».

- برای ایجاد صمیمیت و بهتر شدن رابطه باید «خوب و مثبت» حرف بزنید. فقط در این صورت است که می‌توانید در کنار هم به آرامش برسد.

- از همسرتان بخواهید نظرش را در مورد آنچه که می‌توانید هر دو با هم برای حل مشکلات انجام بدهید، به شما بگوید. دنبال مقصر نباشید و روی فهم متقابل تکیه کنید تا بتوانید راه حلی پیدا کنید. «برای من مهم نیست درآمد تو چقدر است، من می‌دانم که تو خیلی کار می‌کنی! اما آیا می‌می توانیم برای این فاصله ایجاد شده راه حلی ایجاد کنیم؟»

ـ گزینه‌های جدید پیدا کنید: برای پیدا کردن راه حل با هم راه کارهای جدید بیابید. شوخی کنید از اینکه نظراتتان کمی خنده دار باشد نترسید، فکرتان را رها کنید و یا هر کاری که فشار مشکلات را کمتر می‌کند را انجام دهید.

ـ در مورد اتفاق‌های محتمل بحث کنید: زمانی که ایده‌های کافی برای آنچه که باید انجام بدهید داشتید در موردش با هم گفتگو کنید. کدام یک برای شما بهتر است؟ به نظر همسرتان در مورد این تصمیم اهمیت دهید.

ـ اگر مطمئن نیستید کدام تصمیم برای موقعیت شما بهتر است، برای مدتی همه گزینه‌ها را امتحان کنید. مثلا اگر شما درباره برنامه ریزی‌ها کشمکش دارید و یکی از شما احساس می‌کندبه اندازه کافی با هم وقت نمی‌گذرانید و دیگری مدام به مسئولیت‌های کاریش فکر می‌کند، برنامه ریزی‌تان را تغییر بدهید و مثلا سعی کنید برای مدتی به کار کمتر فکر کنید. از این تصمیم چه نتیجه‌ای می‌گیرید؟ و یا اگر شما تازه مادر شده اید و باید به کار برگردید، دنبال کار موقت بگردید تا مطمئن شوید برای کار کردن آماده هستید. می‌توانید از کارفرما بخواهید تا شیفت کاریتان را تغییر بدهد، حتی می‌توانید توضیح بدهید که کار شبانه روی زندگی شما چه تاثیری می‌گذارد. و یا با همسرتان در مورد این مسایل حرف بزنید: «چه کسی بچه‌ها را نگاه دارد. کی خرید کند؟ چه کسی غذا بپزد؟» شما می‌توانید تمام این موضوعات را با یک تغییر موقتی بررسی کنید تا بهترین تصمیم را بگیرید.

ـ انتخابتان را روشن کنید: متاسفانه وقتی شما و همسرتان هر دو موضع متفاوت هستید، ممکن است فکر کنید به یک توافق مشترک رسیده‌اید در حالی هر کدام از شما دید متفاوتی از این توافق دارید. برای حل این مشکل آنچه را که درباره اش به توافق رسیده اید را کاملا توضیح بدهید بگویید: «ما به توافق رسیده ایم که «ما می‌خواهیم که...» هربار که راه حل جدیدی برای حل مشکل پیدا کردید آنرا با همسرتان در میان بگذارید، لزومی ندارد همیشه به روش‌های قبلی رفتار کنید.






مهارت های حل مشکلات اول زندگی



از طرفی زوجین نسبت به روحیات هم شناخت کافی ندارند و از سوی‌ دیگر خانواده‌ها هم همواره درحال ارزیابی این زندگی نوپا بر اساس ایده‌آل‌های خود که معمولا به دلیل تعلق خاطرشان به فرزند تازه متاهل شده‌شان است، هستند. از سمت سوم هم زن و مردی که به تازگی تشکیل زندگی داده‌اند از تجربه کافی برای حل مشکلات برخوردار نیستند و معمولا بر آتش‌های کوچک و بزرگ پدید آمده، نفت و بنزین احساسی عمل کردن می‌ریزند و حتی همان هفته‌های اول و ماه‌های اول به این نتیجه می‌رسند که ازدواج ما از اول اشتباه بوده است و بی‌جهت نیست که در سه سال اول زندگی پدیده پرآسیب طلاق شکل می‌گیرد.

به همدیگر مهلت بدهیم
زندگی مشترک پهنه وسیعی از فرصت‌هاست که زوجین با آرامش و حساب شدگی، مشکلات را پایان کار نمی‌دانند بلکه آنها را بهانه و فرصتی برای آغاز جدید می‌دانند و با همدلی و هم‌کوشی درصدد حل آنها برمی‌آیند و به هیچ وجه واقع بینی خود را قربانی ایده‌آل‌نگری نمی‌کنند.

حدالمقدور سعی کنیم مشکلاتمان را خودمان حل کنیم
یکی از مهارت‌های مهم در آغاز زندگی حل مسائل توسط خود زوجین است. زیرا زن و شوهر بهتر از هر کسی به موضوع آگاهی دارند و اکثر مسائل بیشتر به تفاوت‌ سلایق و عرف‌های زوجین است. از سویی اطرافیان ممکن است از نگاه و تجربه خودشان یا مثلا از سر محبت نسبت به فرزند پیشنهادی ارائه دهند که مناسب نیست.
از تفاوت‌های جنسیتی و روحیات فردی و خانوادگی یکدیگر بیشتر آگاه شده و به آن‌ها احترام بگذاریم
یک زوج موفق می‌داند که تفاوت‌های زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال. تا بدین وسیله تناسب بیشتری میان آنان، در زندگی مشترک ایجاد شود. زوجیت و دو جنسی در طبیعت بشر، برای هدف بزرگ آرامش در درون خانواده است. درنتیجه همسران باید با مطالعه و افزایش آگاهی از تفاوت‌های جسمانی و روان‌شناختی یکدیگر، به مرور زمان شناخت خود را از حساسیت‌ها و روحیات فردی و خانوادگی یکدیگر افزایش دهند و با آنان برخوردی شایسته نمایند.

با یکدیگر گفتگو کنیم
با هم صحبت کنید. این مهارت یکی از عوامل بسیار مهم در ارتباط موثر و رفع مسائل و مشکلات زندگی است. این امر، همچون کلیدی، بسیاری از درهای صمیمیت را به روی زوجین باز می‌کند و هنری است که از طریق آن می‌توان از کاهش محبت و سوء تفاهم در زندگی مشترک پیشگیری نمود. در یک گفتگوی صحیح بایستی هر فرد برای برقراری ارتباط کارآمد مهارت‌هایی را در خود ایجاد نماید، که در ذیل به آنان اشاره می‌شود:

اینگونه سخن بگوییم :
ابتدا در خصوص سخن مورد نظر تامل کنید.
به نرمی و تواضع همراه با خوشخویی، در فضای مهر و محبت و نه خشم و عصبانیت سخن بگویید.
از سخن بیهوده گفتن و پرگوئی بپرهیزید و در موضوع مشکلتان حرف بزنید.
اگر لازم است که در خصوص موضوع مورد نظر مفصل سخن به میان آید بایستی موقعیت و شرایط بیان سخن اثرگذار فراهم شده باشد.
سعی کنید تا حدامکان سخنان را کوتاه و مفید مطرح کنید.
برسخنتان تسلط لازم را داشته باشید و آنان را شمرده بیان کنید.
سخنتان همراه با نرمی باشد و آن را در قالبی نیکو «براساس موقعیت مورد نظر» آراسته نمایید.
از سخنان زشت که روش انسا‌ن‌های خود باخته است جدا پرهیز نمایید.
عاقل باشید و اگر موضوعی است که برایتان مهم است که مطرح شود، نترسید و با درایت آن را بیان کنید.
مراقب باشید که با حفظ آرامش و تدبیر از شیوه‌ی نامناسب یا کلماتی که باعث سوء برداشت می‌شود پرهیز نمایید.
به دقت به سخنان طرف مقابل گوش دهید و نسبت به آنها واکنش مناسب نشان دهید.
از مجموع سخنانتان در پایان، یک جمع‌بندی و نتیجه‌گیری روشن داشته باشید.

اینگونه از یکدیگر سوالاتمان را بپرسیم :
به همسرتان بگویید که به او اطمینان دارید و با پاسخ سوالی که در ذهن شما ایجاد شده، به نشاط و آرامش می‌رسید.
آن را شایسته و درست مطرح کنید چرا که پرسش خوب، نیمی از آگاهی را برای شما فراهم می‌سازد.
هدف از پرسیدنتان فهمیدن و درک حقیقت باشد نه برای آزردن و درمانده کردن طرف مقابل.
درباره مسائل بی‌فایده از همسرتان سؤال نکنید.
در مورد پاره‌ای موضوعات که پاسخ صریح آن باعث شرمندگی می‌شود خودداری شود.

اینگونه گوش کنیم :
اشتیاق خود را نسبت به شنیدن مسائلی که برای زندگی و خصوصا همسرتان مهم است، نشان دهید.
پس از گوش کردن به تغییرات مفیدی که لازم است ایجاد شود عمل کنید! یادتان باشد این امر نشانه اهمیت دادن شما نسبت به همسرتان است و باعث افزایش حس اعتماد محبت در روابط می‌شود.
خوب به سخن همسرتان گوش کنید و پیش از آنکه مفهوم مدنظر او را به درستی نیافته‌اید قضاوت نکنید.
از عواملی که سبب عدم تمرکز بر روی سخن همسرتان می‌شود پرهیز کنید.
در برابر سخن همسر خود فروتن و صبور باشید و به سخن او دل دهید.

برای داشتن یگ گفتگوی صحیح یادتان باشد :
صحبتتان را در موقعیتی مناسب و اثرگذار با همسرتان مطرح کنید.
سخنانتان را بگویید نه با هدف اثبات نظر خودتان، بلکه با این هدف که حق و حقیقت را متوجه شوید.
دنبال این نباشید که حق توسط شما حتما باید آشکار شود بلکه اگر متوجه شدید خطا با شما بوده بپذیرید، خدا را شکر کنید و از همسرتان تشکر کنید.
سعی کنید صحبت‌هایتان درباره واقعه‌ای مهم که اتفاق افتاده یا به زودی روی خواهد داد باشد.
با یکدیگر در خلوت و مکان مناسب گفت‌وگو کنید.
اجازه دهید همسرتان دلایل خود و سوالاتی را که در ذهن دارد با آزادی و آرامش بیان کند.
در بین سخنان همسرتان به دنبال مطالبی باشید که شما را به حقیقت نزدیک می‌کند.
هدفتان خیرخواهی باشد. و منطقی و خالی از هرگونه تعصب و لجاجت با همسرتان گفتگو کنید.
از «جدال» که زور گفتن و قبول نکردن حق و دلایل منطقی است دوری کنید زیر باعث می‌شود احترامتان را از دست بدهید.

در مسائل اساسی و بحرانی با یک مشاور دیندار، امین و عاقل مشورت کنیم :
برخی امور از حساسیت و ظرافت‌های خاصی برخوردار است که با توجه به تجربه کم زوجین جوان بایستی در اولین فرصت با فردی دیندار ، عاقل با تدبیر و امانت‌دار مشورت کرد.
حرف‌های اطرافیان که سبب دلخوری می‌شود را برای یکدیگر بازگو نکنیم :
در اوایل زندگی مشترک به دلیل آگاهی کمی که زوجین و بستگان آنان نسبت به یکدیگر دارند ممکن است از سر دلسوزی، بستگان سخنانی را نسبت به همسر ما بیان کنند که بازگویی آنها سبب دلخوری و فاصله در ارتباطات خانوادگی شود. دراین زمینه ضرورتی ندارد این صحبت‌ها به همسر انتقال داده شود، بلکه اگر آن مطالب برای رشد زندگی موثرند بدون ذکر نام فرد در موقعیت مناسب با شیوه‌ای درست با همسر مطرح گردد.

با یکدیگر مشورت کنیم :
خود محوری در زندگی مشترک باعث کاهش محبت و نشاط در خانواده‌ می‌شود. رسول رحمت (ص) مردی را که نسبت به همسرش خودمدار باشد و با تبختر رفتار کند دشمن خدا معرفی می‌کند. یادمان باشد هیچ چیز مانند خودمداری روابط میان همسران را تیره نمی‌سازد و زمینه تفاهم را از بین نمی‌برد.

لجاجت را کنار بگذاریم :
در یک ارتباط موثر زوجین باید از یک‌دندگی و اصرار بر نظر خود به جد پرهیز کنند و در مقابل برای حل مسائل زندگی، منش حق‌گرایی و خطاپذیری را داشته باشند. اگر می‌خواهید در زندگی مشترک، آرامش و نشاط داشته باشید با ترک لجبازی به این امر کمک خواهید کرد.

از یکدیگر عیب‌جویی و سرزنش نکنیم :
در زندگی خانوادگی ، زن و مرد بایستی بدی‌های یکدیگر را نادیده بگیرند. نقص زن، نقص مرد است و نقص مرد، نقص زن است و باید در روابطمان، نقص‌پوش باشیم. همچنان که قرآن زن و مرد را لباس هم معرفی کرده است.
اگر خواهان محبت و حل مسائل در خانه هستیم باید منفی‌باف نباشیم. اگر به اشکال یا نقصی در طرف مقابلمان رسیدیم؛ نباید نگاه نقطه‌ای داشته باشیم و تمام تمرکزمان را به آن معطوف کنیم بلکه آن را در کنار خوبی‌ها و قوت‌های او ببینیم و گاهی به نقص‌ها و عیوب خودمان هم توجه کنیم تا بتوانیم از سرزنش کردن و عیب‌جو بودن فاصله بگیریم.

از به کار بردن خشونت درحل مسائل‌مان به جد پرهیز کنیم :
ملایمت ، مبارک و خشونت، شوم است. هرگاه خداوند برای خانواده‌ای خیری بخواهد، ملایمت را وارد آن خانواده می‌کند؛ زیرا ملایمت، هیچ‌گاه با هیچ‌چیز همراه نمی‌شود؛ مگر این که آن چیز را زینت می‌بخشد و خشونت ، هرگز با چیزی همراه نمی‌شود، مگر این که آن چیز را زشت می‌کند. آیا بهتر نیست با رافت و ملایمت از سنگینی‌بار مشکلات زندگی بکاهیم؟

تصمیم گیری نهایی به شوهر سپرده شود :
بالاخره دو نفر هر چه‌قدر هم با هم هم‌دل و همراه باشند، در پاره‌ای موضوعات اختلاف نظر دارند و دیدگاهشان متفاوت است. در این شرایط به ویژه اگر موضوع مهم باشد و گریزی از تصمیم‌گیری نباشد، عاقلانه این است که پس از مشورت، مسئولیت تصمیم نهایی به عهده شوهر باشد و خانم علی‌رغم عدم تمایل قلبی، در عمل با نظر شوهرش همراه شود و به او تکیه کند. هر چند دلایلی از نظر او وجود داشته باشد که این‌گونه تصمیم‌گیری نشود.

به همسرمان احترام بگذاریم و به او اعتماد داشته باشیم :
اگر زوجین چه در محیط خانه و چه در جمع دوستان و فامیل همواره احترام همدیگر را حفظ کنند و پشتیبان همدیگر باشند، هم اعتمادشان نسبت به یکدیگر افزایش می‌یابد و هم هیچ‌کس به خود اجازه دخالت در زندگی آنان را نمی‌دهد. یادمان باشد صمیمیت زوجین همراه با حفظ حریم و رعایت ادب، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های رفتاری برای حل مشکلات زندگی زناشویی است.

اهل رفق و مدارا باشیم :
رفق به معنای نرمی و سازش کردن است و مدارا رفتاری برخواسته از درایت و فهم متناسب با توان فرد است تا او را از جایی که فعلاً قرار دارد به نقطه مطلوب برسانیم. این موضوع یک ضرورت عقلی برای زیستن است. زیرا همانگونه که انسان‌ها از نظر بیولوژیکی و فیزیولوژیکی متفاوتند؛ از نظر ذوق، کشش، اندیشه، ظرفیت نیز متفاوت هستند پس نیاز به رفق و مدارا در زندگی است. یکی از موارد رفق و مدارا که شاید مهم‌ترین آن باشد؛ رفق و مدارا با نابهنجاری‌های اخلاقی زن یا شوهر است.




10 اشتباه همیشگی در آداب معاشرت



در اکثر موقعیت‌ها، تصویر و ظاهر شما بخشی از چیزی نیست که توصیف‌کننده شماست؛ بلکه همه آن چیزی است که شما را توصیف می‌کند. کسانیکه چیزی درمورد شما نمی‌دانند با تنها اطلاعاتی که در دست دارند جای خالی‌ها را پر می‌کنند، و آن چیزی نیست جز آنچه از رفتار و کردار شما می‌بینند. صرفنظر از فکری که شما درمورد خودتان دارید، یک عادت اجتماعی بد می‌تواند معیار فکر دیگران نسبت به شما شود: هر کسی که ببیند شما غذایتان را با دهان باز می‌جوید خیلی قبل از اینکه شغل یا تخصص شما را به خاطر بسپارد، آنرا به یاد خواهد آورد.

معرفی نکردن افراد
چه در یک موقعیت شغلی باشید و چه اجتماعی، اگر فراموش کنید که دو نفر را به هم معرفی کنید، بسیار زشت و ناشیانه به نظر خواهد رسید زیرا شما تنها آشنای مشترک آنها هستید.

قوانین پذیرفته شده‌ای برای نحوه معرفی کردن حرفه‌ای وجود دارد (مثل اول گفتن نام فردی که از نظر حرفه‌ای مقام بالاتری دارد)، اما هیچکدام از آنها به اندازه اینکه یادتان نرود آنها را به هم معرفی کنید، مهم نیست.

تکان ندادن به خود برای تلفن حرف زدن
تقریباً در همه موقعیت‌های اجتماعی، آنهایی که در اتاق شما شریک هستند بیشتر از کسی که به شما زنگ یا پیامک می‌زند، مستحق توجه شماست. این مسئله وقتی سر میز شام یا موقعیت شخصی مشابهی هستید، قابل‌توجه‌تر خواهد بود اما برای هر موقعیتی که تنها نباشید صدق می‌کند.

حتی اگر با افرادی کاملاً غریبه در یک صف ایستاده باشید، سعی کنید تا جایی که ممکن است تماس تلفنیتان را برای خودتان نگه دارید.

بحث کردن سر یک صورتحساب
این یک قانون ساده برای موقعیت‌های غذا‌خوری دسته‌جمعی در بیرون از منزل است: همیشه برای پرداخت کردن یا سهیم شدن در پرداخت آماده باشید. باید پیش‌بینی کنید که یکی از اعضای گروه به خود اجازه بدهد که غذایی فوق‌العاده گران سفارش دهد.

اگر چنین مسائلی بارها موجب اذیتتان بوده است، به جای اینکه در رستوران سر صورتحساب بحث کنید، در موقعیتی دیگر با آن برخورد کنید. علاوه‌براین، خیلی راحت می‌توانید در چنین موقعیتی نشان دهید که فردی بخشنده و بزرگوار هستید.

دیر رسیدن
آدمها دوست دارند که حس کنند بر آنها ارزش گذاشته می‌شود و اگر به دنبال راهی مطمئن هستید که به کسی نشان دهید هیچ ارزشی برای او قائل نیستید، دیر سر قرارتان با او برسید. می‌توانید ۲۰ دقیقه دیرتر با یک توضیح خوب و منطقی برسید اما بالاخره بهانه شما هر چه که باشد، فرد مقابل به این فکر خواهد کرد که چرا باید بیش از شما برای رابطه‌تان ارزش و احترام قائل باشد.

بخصوص در یک موقعیت کاری، در برخورد با مشتریان و رئیس، دیر رسیدن راهی بسیار عالی برای جدا کرن کارمندان توانا و ملاحظه‌کار و کارمندان بهانه‌گیر و بی‌توجه است.

تقدیم نکردن محل نشستن خود
به همان ترتیبی که بسیاری از قوانین آداب معاشرت برای این طراحی شده‌اند که فردی خودمحور به نظر نرسد، قانون "تقدیم محل نشستن خود به فردی که نیاز بیشتری به آن دارد” یکی از اصول شخصیتی اساسی انسان بوده و هیچ نیازی به بحث درمورد سیاست‌های جنسیتی ندارد.

شاید آن زن باردار یا پیرزن ناتوان آنقدرها نیازی به صندلی شما در اتوبوس نداشته باشند و شاید شما روز بسیار بدی داشته‌اید، پاهایتان درد می‌کند و اتوبوس هم پر از آدم‌های بدبخت و بیچاره است اما به هر ترتیبی هست از نیاز خود چشم‌پوشی کرده و صندلیتان را به فردی نیازمندتر تقدیم کنید.

برخورد ضعیف با پرسنل خدمات
هیچ اشکالی ندارد که با اشاره ابراز کنید که از خدماتی رضایت نداشته‌اید اما درست نیست که اگر خیلی وضع مالی خوبی ندارید یا برای هزینه‌های آن خدمات آمادگی نداشتید، از تذکر دادن خودداری کنید. به همین ترتیب، درست هم نیست که بخاطر اشکالات خیلی کوچک غذای رستوران را پس بفرستید و با کارمندان و پرسنل طوری رفتار کنید که انگار مستخدم شما هستند.

فقط درمورد خودتان حرف بزنید
خودپرستی اصلاً خصوصیت جالبی نیست. درست است که بعضی افراد بخاطر غرور و خودخواهی که دارند افراد را به سمت خود جذب می‌کنند اما دلیل نمی‌شود که شما هم از آنها تقلید کنید. اینکه در مکالمات و گفتگوها فقط خودتان حرف بزنید و به هیچکس اجازه حرف زدن ندهید هم اصلاً کار زیبایی نیست چون دقیقاً همان نتیجه را دارد.

اجازه بدهید دیگران هم نظراتشان را بگویند و وقتی از شما سوال می‌کنند نیازی نیست برای همه سوالات سه ساعت جواب بدهید. سعی کنید از دیگران سوال کنید این باعث می‌شود احساس کنند به جز خودتان برای دیگران هم ارزش قائل هستید.

رعایت نکردن آداب باشگاه‌های ورزشی
آداب باشگاه رفتن بسیار ساده است اما با اینحال خیلی‌ها هستند که با رعایت نکردن این آداب باشگاه را به محیطی ناخوشایند تبدیل می‌کنند. اینها همان‌هایی هستند که یک دستگاه ورزشی را دقایق متمادی اشغال می‌کنند بی آنکه به نظر برسد کار مفیدی با آن انجام بدهند. همان‌هایی که وزنه‌ها و دمبل‌ها را وسط باشگاه رها می‌کنند و بعد از انجام کار آن را سر جای خود قرار نمی‌دهند و ممکن است پای کسی به آنها گیر کند و موجب صدمه زدن به دیگران شوند. همان‌هایی که موقع نشستن روی دستگاه‌ها از حوله شخصی استفاده نمی‌کنند و جای عرق بدنشان را روی همه دستگاه‌ها بر جای می‌گذارند.

یک قانون کلی شاید بتواند همه باشگاه‌ها را از شر چنین افرادی خلاص کند: نباید طوری رفتار کنید که انگار مهمترین آدم روی زمین هستید. طوری رفتار کنید که در آن فضا با دیگران شریک هستید.

آرایش کردن در اماکن عمومی
آرایش کردن در محیط عمومی تجاوز به حق اجتماعی ما محسوب می‌شود؛ چه فکر کنید کسی نگاهتان می‌کند چه نه، این کار درست نیست. هر کاری که محل آن سرویس بهداشتی است، مثل گرفتن ناخن‌ها، تمیز کردن چشم ها و هر چیز مربوط به بهداشت شخصی، نیز از این جمله است.

یک سنت قدیمی می‌گوید زمانیکه در محلی عمومی هستید، از دست زدن به صورت خود خودداری کنید.

غذا خوردن با دهان باز
مثل حیوانات غذا خوردن یکی از بدترین اشتباهات اجتماعی است. این عادت زشت نه تنها شما را زیر سوال می‌برد بلکه اطرافینتان که می‌خواهند از غذای خود لذت ببرند را نیز مشمئز می‌کند.

این مسئله مخصوصاً برای خانم‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد و نشانه یک مرد بی‌کلاس است.




زندگی هایی که شور می شود



ریش سفیدهای فامیل بر این باورند که «دعوا» نمک زندگی است اما آن ها نمی دانند که چرا نمک زندگی این زوج جوان این قدر زیاد و شور شده است و چگونه باید طعم واقعی را به این غذای جانیفتاده برگردانند!


جالب است هنوز یک سال از ازدواج این زوج جوان نگذشته که آن دوشیفته دلباخته، از لحظات و دقایق محنت آور زندگی مشترک خود حرف می زنند و نکته قابل تامل این که زن و مرد پشیمان می گویند از علاقه و احساس در حضورشان چیزی نگوییم چون حال شان به هم می خورد. کشمکش، نزاع و بگو و مگوهای این زوج جوان نه تنها زندگی را به کام خودشان تلخ کرده است بلکه اطرافیان و حتی همسایگان شان نیز از این بابت ابراز نگرانی می کنند. ریش سفیدهای فامیل بر این باورند که «دعوا» نمک زندگی است اما آن ها نمی دانند که چرا نمک زندگی این زوج جوان این قدر زیاد و شور شده است و چگونه باید طعم واقعی را به این غذای جانیفتاده برگردانند! متاسفانه زوج جوان در شرایطی قرار گرفته اند که لحظه به لحظه از هم فاصله می گیرند. آن ها نمی دانند که چرا مانند روزهای اول زندگی مشترک خود نمی توانند به بیان احساسات شان بپردازند و اختلاف نظرها و مشکلات به صورت غیرمحترمانه و غیردوستانه برای شان دردسرساز شده است.

گاهی اوقات در مجلات و یا کتاب ها می خوانید که «دعوا نمک زندگی است» و گهگاه از بعضی دوستان و آشنایان می شنوید که می گویند گاهی قهر و دعوا موجب تداوم زندگی زناشویی می شود. این عده از یک حقیقت کلی در مورد آدمی بی خبرند و آن این است که احساسات انسان همانند آتش است. که با یک جرقه کوچک شروع می شود و آنچنان زبانه می کشد که ممکن است همه چیز را در اطراف خود بسوزاند و به خاکستر تبدیل کند؛ و بر روی مشتی خاکستر زندگی کردن غیر ممکن است.

متأسفانه گاهگاهی ما خود به تنهایی بر مسند قضاوت می نشینیم و همسران خود را محکوم می کنیم، اما یک طرفه قضاوت کردن کار درستی نیست. نباید اجازه دهید عقاید غلط دیگران و تقلیدهای غلط از زندگی افراد دیگر و یا از مجلات و فیلم ها و روزنامه ها موجب از هم پاشیدن آرامش شما در زندگی شود

خیلی از زنان و شوهرانی که زندگی زناشویی موفقی دارند و برای روابط خود ارزش و احترام قائل هستند معتقدند که دعوا و ستیزه موجب بهتر شدن و یا به قول عده ای نمکین شدن زندگی نمی شود بلکه باعث از هم پاشیدن زندگی و تیرگی روابط می شود، چون سبب ناراحتی اعصاب، بالا رفتن فشارخون، سوء هاضمه، و مهمتر از همه از بین رفتن عشق و محبت در زندگی می شود.

دکتر وین دایر می گوید: همه زن و شوهرها باید بدانند این عقیده که دعوا به طور طبیعی موجب بهتر شدن زندگی می شود غلط است؛ زیرا از نظر روانی بعد از هر دعوا و ستیزه نوعی احساس ضعف و ناتوانی در طرفین به وجود می آید که تا مدتی مانع از انجام کارهای روزانه می گردد و جلوی اتخاذ تصمیم های درست و بجا را می گیرد و به روابط ضربه بزرگی وارد می آورد و موجب سردردهای شدید، پشت درد، سوء هاضمه، بالا رفتن فشارخون، بی خوابی، و در بسیاری اوقات یک نوع نگرانی و اضطراب طولانی می شود. البته ضررهای مادی هم که در نتیجه دعواهای خانوادگی ایجاد می شود بر ما پوشیده نیست.

متأسفانه اکثر آدم ها از یک حقیقت کلی در مورد خود و دیگران غافل هستند، و آن این است که بنا به گفته خیلی از روان شناسان از جمله «دکتر دایر»، خداوند از هر کدام از انسان ها فقط یک نمونه خلق کرده است. شاید کسانی باشند که از نظر ظاهر و یا طرز فکر با ما شباهت های بسیار داشته باشند، اما هرگز هیچ انسانی نیست که از نظر اعتقادات، روش زندگی، طرز فکر و دیگر موارد زندگی به ما شباهت کامل داشته باشد. این گفته بدان معنا است که نباید انتظار داشته باشیم همیشه و در هر زمان اطرافیان ما کاملاً ما را درک کنند، زیرا انجام چنین کاری برای خود ما هم غیر ممکن است. شاید شما مدت زیادی را با دوستی که از خیلی جهات با شما هم عقیده است زندگی کنید، ولی روزی متوجه شوید که او قادر نیست کاملاً شما را درک کند؛ نباید فراموش کنید که او کپی شخصیت شما نیست: گاهی شما از درک او عاجز هستید و زمانی او از درک شما. اگر سعی کنید در رابطه با دوستان و آشنایان به خصوص در زندگی زناشویی این مسأله را در نظر بگیرید، هر روز زندگی شما بهتر و شیرین تر می شود.

محترم شمردن قانون آزادی فردی در زندگی زناشویی

قانون آزادی های شخصی در قانون اساسی هر کشوری درج گردیده است و ما این قانون را برای خود محترم می شماریم و در ارتباط با دوستان و آشنایان تا حدودی رعایت می کنیم. اما متأسفانه در زندگی زناشویی خود را ملزم به رعایت این قانون نمی دانیم و زیر پا گذاشتن این قانون را با خواندن نامه ها و گوش دادن به تلفن های یکدیگر آغاز می کنیم؛ حتی در بسیاری موارد دیده شده که کیف های دستی و کمدهای شخصی دیگران را به صورت عادت می گردیم! و در پاره ای اوقات انجام این کارها را دلیل بر صمیمت در خانواده می دانیم. این گونه کارها نه تنها دلیل بر صمیمیت نیست بلکه موجب پایمال کردن آزادی های شخصی و در نظر نگرفتن فردیت افراد خانواده است. رعایت این قانون در مورد اوقات اشخاص هم صدق می کند. خارج از محیط خانه اگر بخواهیم با شخصی قرار بگذاریم، سعی می کنیم از او بپرسیم چه ساعتی مناسب است تا حتی الامکان از برهم خوردن برنامه او جلوگیری کنیم.

خیلی از زنان و شوهرانی که زندگی زناشویی موفقی دارند و برای روابط خود ارزش و احترام قائل هستند معتقدند که دعوا و ستیزه موجب بهتر شدن و یا به قول عده ای نمکین شدن زندگی نمی شود بلکه باعث از هم پاشیدن زندگی و تیرگی روابط می شود


رعایت چنین مسائلی در زندگی خانوادگی به خصوص در زندگی زناشویی هم لازم و ضروری است. اما رعایت اوقات فراغت زن و شوهر شاید از نظر ظاهر کمی غیر عادی باشد، زیرا طرز فکر حاکم بر اجتماع می گوید که آنها در هر صورت و در همه وقت باید از وظایف مادری و همسری خود پیروی کنند؛ ولی زنان می توانند علی رغم انجام وظایف مادری و همسری، اوقاتی را برای برنامه های شخصی اختصاص دهند؛ و رعایت چنین مسأله ای از طرف شوهران ضروری است.

همچنین زنان باید در مورد شوهران خود این مسأله را رعایت کنند زیرا کار و مسؤولیت پی در پی روح و جسم آدمی را خسته می کند و داشتن سرگرمی و تفریح، لازم و ضروری است. گاهی بعضی از سرگرمی ها خانوادگی است و همه اعضا در آن شرکت می کنند، و گاهی خصوصی و فردی است. گاهی اوقات شوهر شما مشغول مطالعه است و یا تلویزیون تماشا می کند. زمانی هم ممکن است گلدان ها را جابجا کند. نباید اخم کنید و بگویید: «لعنت به این زندگی! از صبح تا شب سر کار هستی حالا هم که آمدی خانه، این طور وقت می گذرانی». نباید فراموش کنید که شوهر شما یک ماشین سخنگو نیست که بتواند دائماً در حال گفتگو باشد.


اگر شوهر شما گاهی اوقات کمتر با شما گفتگو کرد، فکر نکنید این عمل بدان معنی است که از شدت علاقه اش نسبت به شما کاسته شده است. چه بسیار شوهرانی که دائماً با همسر خود صحبت می کنند، در حالی که مهری از او به دل ندارند. متأسفانه گاهگاهی ما خود به تنهایی بر مسند قضاوت می نشینیم و شوهران خود را محکوم می کنیم، اما یک طرفه قضاوت کردن کار درستی نیست. نباید اجازه دهید عقاید غلط دیگران و تقلیدهای غلط از زندگی افراد دیگر و یا از مجلات و فیلم ها و روزنامه ها موجب از هم پاشیدن آرامش شما در زندگی شود.






خوشبختی در زندگی زناشویی با این قوانین



زندگی های زناشویی در این ۱۰ساله گذشته خیلی تغییر کرده اند. قانون های قدیمی خوشبختی، دیگر این روزها معنای شان را از دست داده اند و زن و شوهرها مجبور شده اند که برای ساختن یک زندگی شاد و آرام، قانون های جدید را بشناسند و مطابق شان پیش بروند. در زمانه ای که آدم ها برای شروع زندگی مشترک شان انتخاب را حق خود می دانند و حاضر نیستند به صرف زندگی زیر یک سقف، از معیارهای شان دست بکشند، خوشبختی هم معنای دیگری گرفته. اگر در سال های قبل نبود دعوا و کش مکش مهم ترین نشانه عشق و خوشبختی تلقی می شد، آدم های این روزها به دنبال موضوعات دیگری برای اثبات خوشبختی و محبت شان هستند. اگر قصد ساختن یک زندگی را دارید یا این که فکر می کنید ازدواج تان کمی از تب و تاب افتاده اما نمی دانید چرا، بهتر است با قانون های جدید ازدواج آشنا شوید و با کمک شان زندگی عاشقانه تری را بسازید.

 
● شبیه مادربزرگ تان زندگی می کنید؟

پای خاطرات مادر بزرگ تان که بنشینید، پر است از اتفاقاتی که منطق شان را درک نمی کنید. از آشنایی و تصمیم برای ازدواج گرفته تا مهمانی های خانوادگی یا دلایل شان برای بچه دار شدن. نگاه به همین خاطرات روزمره کافی است تا ببینید که زندگی امروز شما با آن روزها چقدر فرق کرده و مردی که حالا نقش همسری و پدری اش را بازی می کند، چقدر با مرد خانه مادربزرگ تان تفاوت دارد.
 
وقتی که به زندگی های همین چند دهه قبل فکر می کنید، فورا پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها را به دلیل تصمیمات نادرست و شیوه غلط زندگی شان متهم می کنید. از نظر شما که در دنیای جدید راه می روید، کار می کنید و وقت می گذرانید، زندگی زیر یک سقف، زمین تا آسمان با آن روزها تفاوت دارد.

در همین دنیای جدید و بین همین آدم های هم سن و سال تان، زندگی هایی می بینید که تمام و کمال شبیه به زندگی پدربزرگ و مادربزرگ تان است. حالا با قاطعیت بیشتری برای قضاوت کردن دست به کار می شوید و آن ها را نه تنها به دلیل اشتباهات شان بلکه به خاطر پیروی از قانون های منسوخ شده قدیمی متهم می کنید.

دست نگه دارید. قبل از آن که به قضاوت کردن ادامه دهید نگاهی به زندگی خودتان بیندازید. قطعا هنوز هم ردی از قانون های قدیمی در آن پیدا می کنید. قانون هایی که در زندگی تان ریشه دوانده اند و عامل اصلی مشکلات تان هستند. شاید آنقدر با آن ها زندگی کرده باشید که شناخت شان برای تان آسان نباشد. ما چند متهم اصلی را از میان هزاران قانون قدیمی معرفی می کنیم و از جایگزین های شان می گوییم. بعد از خواندن این چند صفحه بار دیگر به زندگی تان نگاه کنید. کدام یک از این قانون ها هنوز در خانه شما حکمفرما هستند؟

● زندانی کردن ممنوع

▪ قانون قدیمی: تمام وقت آزادتان را با هم بگذرانید و اگر هم همسرتان خواست که کمی از این وقت را بدون شما خرج کند، حتما به او شک کنید و مانعش شوید. بعد از ازدواج زندگی شما در همسر و فرزندان تان خلاصه می شود و دلیلی ندارد دوستان تان را به این بازی وارد کنید.

▪ قانون جدید: گاهی با دوستان تان بیرون بروید و وقت تان را بدون همسرتان و در کنار آن ها بگذرانید. این موضوع نه تنها به زندگی مشترک شما آسیب نخواهد زد بلکه اگر در موردش زیاده روی نکنید، می تواند آن را غنی تر و شادتر هم بکند. یادتان نرود که همسر شما تنها موجود زنده اطراف تان نیست و نباید باشد.

زن و شوهرهای قدیمی زیاده از حد به هم چسبیده بودند. جزءجزء زندگی آن ها با کنار هم بودن تعریف می شد. حتی اگر یک روز عصر دوستی به یکی از آن ها زنگ می زد و برای شام دعوتش می کرد، نخستین کاری که این زن یا مرد انجام می دادند خبر دادن به همسرشان و دعوت کردن او بود یا گاهی هم صرف نظر از این تفریح به دلیل نبودن فرد مقابل شان. اما زن و شوهرهای جدید دیگر اینطور زندگی نمی کنند. آن ها دوستان خودشان و تفریحات خودشان را دارند. شاید حضور نزدیکانی که الزاما برای آن ها یک دوست خانوادگی به حساب نمی آیند یکی از دلایل آزادانه تر زندگی کردن زن و شوهرهای امروزی باشد.

یک تحقیق بین المللی می گوید، این روزها زنان و مردان، قبل از آن که ازدواج کنند سال ها درس می خوانند و کار می کنند و به همین دلیل پیش از آشنایی با همسرشان، جمع وسیعی از دوستان مختلف را در کنار خود دارند که می توانند بعد از ازدواج هم با آن ها وقت بگذرانند. محققان می گویند، این موضوع یک اتفاق منفی نیست بلکه می تواند زندگی زناشویی شما را هیجان انگیزتر کند و به آن طراوت بیشتری ببخشد. پس به جای حسادت و دربند کردن هم، تلاش کنید بدون فاصله گرفتن از یکدیگر، دوستان و تفریحات خودتان را داشته باشید و با کمی انعطاف به همسرتان هم این حق را بدهید. البته یادتان نرود که مقدار زیادی از یک چیز خوب می تواند یک چیز بد را به وجود بیاورد. به بهانه یک قانون جدید هرگز زیاده روی نکنید و از یک زندگی مشترک، زندگی ۲آدم بی تعهد زیر یک سقف را نسازید.

● تقسیم کار بر اساس توانایی

▪ قانون قدیمی: کارهای خانه و بیرون باید به یک نسبت بین زن و شوهرها تقسیم شود. این عادلانه ترین وضعیت موجود است و هیچ کس نباید بیشتر از دیگری جور زندگی را بکشد. اگر یکی از شما بیرون از خانه کار می کنید دلیلی ندارد در خانه مسئولیتی بگیرید و اگر هر دوی شما شاغلید، کارهای خانه را هم باید به یک اندازه و بدون کم و کاست با هم تقسیم کنید.
 
▪ قانون جدید: کارهای خانه را به نسبت علاقه، زمانی که در اختیار دارید و مهارت هایی که دارید تقسیم کنید و برای باقی مانده کارها به تفاهم برسید. دلیلی ندارد کسی که آشپزی بهتری دارد به دلیل آن که احساس وظیفه نمی کند از این کار صرف نظر کند.

مردهای امروز بیش از پدران شان از کارهای خانه سر در می آورند. آن ها غذا درست کردن را بلدند و می توانند خانه را تمیز کنند. برای انجام کارهای خانه، رسیدگی به بچه ها و مهمانی دادن ها گاهی خیلی بیشتر از زن ها سلیقه به خرج می دهند و در خیلی از کارها هم مهارتی دارند که ممکن است همسرشان نداشته باشد. البته هنوز هم زنان سهم بیشتری از مجموع وظایف خانه را به عهده می گیرند و با وجود این که به بازار کار و درآمدزایی وارد شده اند، هنوز هم دوست دارند مردشان نقش حامی خانواده را بازی کند اما این اتفاق به این معنا نیست که هیچ مردی شست و شوی لباس های خانه را انجام نمی دهد و اگر زودتر از همسرش از کار برگردد، شام شب را تدارک نمی بیند. برای فرار کردن از جنگ های خانگی و تقسیم عادلانه کارها بهتر است از همین حالا یک شیوه تقسیم کار خانگی را اجرا کنید. کدام یک از شما بهتر غذا درست می کند؟ کدام یکی می تواند وقت بیشتری برای خریدهای خانه و پرداخت قبض ها و قسط ها بگذارد و کدام یکی با دقت بیشتری گرد گیری می کند؟

● کوتاه آمدن بی خودی فایده ندارد

▪ قانون قدیمی: می خواهید زندگی موفقی داشته باشید؟ همسری را انتخاب کنید که سابقه زندگی اش شبیه به زندگی ای است که شما داشته اید و علایق و فعالیت هایی شبیه به شما دارد. اگر همسر شما همکارتان باشد یا در دانشگاه شما درس خوانده باشد ازدواج موفق تری خواهید داشت.

▪ قانون جدید: برای انتخاب یک همسر ایده آل، مهم این نیست که شیوه زندگی شما در گذشته چقدر شبیه به هم بوده یا این که هم رشته هستید یا نه یا کارتان شبیه به یکدیگر است یا خیر. مهم این است که چقدر توان ارتباط برقرار کردن با یکدیگر و گفت وگو و مباحثه با هم را دارید. شما می توانید با کسی که همکار یا هم رشته شما نیست هم یک زندگی موفق داشته باشید.

این که زوج ها چقدر در زندگی مشترک شان موفق هستند، ارتباط زیادی با تجربه ها و فعالیت های یکسان شان ندارد. مهم تر این است که چقدر توان گفت وگو بر سر عقاید یا مشکلات شان را دارند و چطور می توانند با یک گفت وگوی آرام و منطقی، تصمیماتی مشترک بگیرند. از نظر محققان به همین دلیل است که مردی از یک گوشه جهان می تواند با زنی از گوشه دیگر جهان ازدواج کند و بدون این سابقه مشترک، یک زندگی موفق را بسازد.

● با همدلی زندگی را نجات دهید

▪ قانون قدیمی: بهترین آزمایش برای شناخت یک زندگی موفق این است که چقدر تحمل سختی ها و سوختن و ساختن با آن ها را دارید؟ مهم این نیست که زندگی شما چطور پیش می رود، زوج موفق و خوشبخت کسانی هستند که این بحران های ناگهانی را پشت سر می گذارند و با وجود آن ها در کنار یکدیگر می مانند.

▪ قانون جدید: موضوعاتی که هر روز تجربه شان می کنید و رابطه ای که در هر لحظه با همسرتان برقرار می کنید، مشخص می کند که چقدر در زندگی تان موفق هستید. حقیقت این است که رفتار روزمره شما در زندگی مشترک تان، کنار آمدن ها، محبت ها، درک کردن ها و حتی شیوه صحبت کردن تان با یکدیگر است که می تواند موفقیت یا شکست ازدواج تان را باعث شود.

هیچ کس شکی ندارد که یک بیماری جدی، مرگ کسی از اعضای خانواده یا بحران مالی و ورشکستی می تواند آینده یک زندگی مشترک را به خطر بیندازد و آن را وارد سراشیبی کند اما تحقیقات ثابت کرده که بده و بستان های روزمره در روابط زن و شوهرها خیلی سخت تر از پشت سر گذاشتن این بحران هاست و در صورتی که همسران در این آزمایش های روزمره موفق شوند، می توان گفت که از پس بحران های زندگی برآمده اند و قدم مهمی برای ازدواج شان برداشته اند. اگر می خواهید یک زوج موفق باشید، بهتر است به جای سوختن و ساختن ها و تحمل کردن های بیهوده، حواس تان به سلام و صبح به خیر اول روز، تماس های کوتاه یا پیامک هایی که در وقت اداری می فرستید، گرفتن دست های یکدیگر یا لحن صحبت کردن تان در طول روز باشد. به نظر آسان می رسد؟ شاید اینطور باشد اما باید باور کنید که خیلی از زوج ها با رعایت نکردن همین مسائل ساده زندگی شان را به سمت سقوط برده اند.

● همیشه مثل روز اول باشید

▪ قانون قدیمی: بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک رابطه زناشویی کمرنگ تر می شود و اهمیت خود را از دست می دهد.

▪ قانون جدید: مهم نیست که چند سالگرد را برای ازدواج تان گرفته اید، رابطه زناشویی جزئی بااهمیت در زندگی مشترک شماست و اگر دوست دارید ازدواج تان موفق بماند نباید آن را بی اهمیت تلقی کنید. ازدواج تنها نباید ذهن شما را به هم نزدیک کند بلکه شما به عنوان زن و شوهر حق دارید تا پایان عمر به جسم یکدیگر هم توجه داشته باشید.

بعضی ها فکر می کنند که رابطه زناشویی یک هوس جهانی است و چند سالی بعد از ازدواج کمرنگ تر می شود و عشق واقعی جایش را می گیرد اما این یک اشتباه مسلم است. عشق میان همسرتان هیچ وقت نباید از این بخش از زندگی شان فاصله بگیرد. اگر آن ها شرعا و قانونا به هم متعلق هستند و می خواهند تا پایان عمر هم این تعلق را حفظ کنند، پس چرا باید از این موضوع دست بکشند و مثل ۲ غریبه زیر یک سقف زندگی کنند؟ همانطور که گفتیم مهم نیست که چند سال از زندگی مشترک تان گذشته، چند فرزند دارید یا این که روی کیک تولدتان چند شمع نشسته است، مهم این است که رابطه زناشویی یکی از مهم ترین اتفاقاتی است که می تواند شما را به یکدیگر نزدیک تر کند و محبت و حس با هم بودن را در شما بیشتر کند.

● با آمدن بچه مراقب عشق تان باشید

▪ قانون قدیمی: رابطه احساسی و عاطفی و همینطور میزان علاقه همسران، بعد از بچه دار شدن باید کمرنگ و حتی محو شود. زن و شوهرها بعد از بچه دار شدن آن قدر مشغله دارند که دیگر نمی توانند برای هم وقت بگذارند.

▪ قانون جدید: حتی بعد از بچه دار شدن هم همان محبت کردن های ساده و روزمره، باید جزئی فراموش نشدنی از زندگی زن و شوهرها باشد؛ آن ها نباید فراموش کنند که تنها یک پدر و مادر نیستند بلکه قبل از آن یک زن و شوهر هستند و هنوز هم باید مراقب عشقی که در زندگی شان بوده، باشند و آن را پرورش دهند.

بچه دار شدن یکی از هیجان انگیزترین و البته پر استرس ترین بخش های زندگی زن و شوهرهاست. آن ها سعی می کنند این هیجان را با توجه زیاد از حد به فرزندشان و همینطور پررنگ تر کردن نقش پدر یا مادری خود نشان دهند و از همین طریق به استرس خود غلبه کنند. به همین دلیل است که گاهی فکر می کنیم زندگی زن و شوهرهایی که سال هاست ازدواج کرده اند اما فرزندی ندارند، خیلی رمانتیک تر و گرم تر از زندگی مادر و پدرهای جوان تر است. با همین توجیهات است که کم کم یک ازدواج پر از احساس به یک شغل و انجام وظیفه تبدیل می شود و زن و شوهرها با خودخواهی تمام، تمام انرژی شان را به سمت فرزندشان می برند و زندگی مشترک شان را فراموش می کنند.






احساس مسئولیت در زندگی مشترک!



چرا مردان در برابر تقسیم قدرت، مقاومت بیشتری از خود نشان می دهند؟

انسان ها با باورهای شان زندگی می کنند باورها در طول عمر، شکل گرفته و ساخته می شوند باورهای ساخته شده از بدو تولد تا ۵ سالگی، از اهمیت حیاتی برخوردار هستند. چون در این دورهٔ ۵ ساله، کودک به مادر و اطرافیان وابسته بوده و هر چه از مادر و اطرافیان بروز می کند، از راه شنیدن، دیدن، لمس کردن عملکرد و چه ناظر بر رویدادها و امور جاری زندگی، رسم ها، سنت ها، آداب، عادت ها، مذهب و مراسم مربوط به آنها و ... به طور کلی همه ٔ امور و جریان ها را حقیقت محض پنداشته و همه را بی کم و کاست و به طور دقیق ضبط می کند. این نوارهای ضبط شده در تمام طول زندگی وجود دارند و هیچ کس نمی تواند آنها را از مغز خود پاک سازد. این نوارها، دارای نفوذی بسیار قوی بوده و همیشه آمادهٔ باز نواخته شدن در تمام طول عمر می باشند.
باورها و اعتقادهای ۵ سال اول زندگی، بسیار مهم هستند، چون باورهای بعدی تحت تأثیر باورهای اولیه قرار می گیرند. در بسیاری از انسان ها، باورهای اولیه، بدون تغییرهای اساسی، راهنما و الگوی آنان در تمام طول عمرشان می گردد.
بسیاری از ما، تحت تأثیر باورهای اولیه قرار می گیرند. در بسیاری از انسان ها، باورهای اولیه، بدون تغییرهای اساسی، راهنما و الگوی آنان در تمام طول عمرشان می گردد.

بسیاری از ما، تحت تأثیر گفتار، کردار و تلقین های منفی مستقیم با غیرمستقیم مادر، پدر و اطرافیانمان ... از کودکی یاد می گیریم که: ”من بد هستم“. ”من شانس زندگی خوب را ندارم“. ”من دوست داشتنی نیستم“. ”در زندگی هیچ چیزی نمی شوم“. ”من همیشه اشتباه می کنم“. ”زندگی سخت“، ”دشوار و بی رحم است“ و ... متأسفانه، این باورها به صورت تصویر ذهنی منفی در بسیاری موارد و در بسیاری از انسان ها تا آخر عمر باقی می ماند. به عبارت دیگر، نحوه ٔ تفکر آدمی و بسیاری از ویژگی ها، اعتقادها و باورها، حتی خوش بینی و بدبینی ها علاوه بر عامل های ارثی، تحت تأثیر فرهنگ حاکم بر جامعه و تلقین ها و الگوهای خانواده و اجتماع می باشد.
در شکل گیری بینش، شخصیت و باورهای انسانی، عامل های اصلی عبارت هستند از:

۱. عامل های ارثی (تأثیرهای بیولوژیک): شامل میزان هوش، استعداد توانائی های ارثی، رنگ پوست و مو، کوتاهی و بلندی قد شکل ظاهر و ...
۲. عامل های اکتسابی (تأثیرهای اجتماعی): شامل فرهنگ حاکم، سنت ها، رسم ها، ادب ، عادت ها، دین، آیین، رابطه ٔ پیچیدهٔ اجتماعی و ...

دختران، پسران، زنان و مردان با توجه به برنامه ریزی ذهن شان در طول زندگی، تجربه های متفاوتی را از زندگی و اجتماع خود کسب می کنند و با شرایط مختلفی روبه رو می شوند، درک این تفاوت ها، برای عموم به آسانی و به راحتی قابل فهم نیست.
قبل از این که مردی، زن بگیرد و یا دختری شوهر کند، شخصیت و بینش هر یک از آنان تحت تأثیر داشتن، تجربه ها، باورها، اعتقادها و عادت های خویش، رشد یافته و شکل گرفته اند. زن و شوهر یا اجراء مراسم مذهبی به عقد هم درآمده و به صورت رسمی شریک در غم و شادی یکدیگر شده و زندگی مشترک را شروع می کنند.
در گذشته به علت اینکه زن، جنس یا شهروند درجهٔ دو محسوب می شد، مجبور بود از شوهرش اطاعت کند و تداوم زندگی مشترک با رضایت مرد امکان پذیر بود؛ بنابراین، با توجه به فرهنگ حاکم بر خانواده و محیط اجتماع، به دختران از کودکی یاد می دادند که در خانواده تحت نفوذ پدر و برادران قرار داشته باشند و پس از ازدواج هم، تحت نفوذ، تبعیت و سلطهٔ شوهرشان قرار بگیرند. در این شرایط بود که پدر، نسبت به همسر یا همسران و دختران، برادران نسبت به خواهران و شوهر نسبت به همسر یا همسران خود، تحت عنوان سرپرستی، حق ارشاد و راهنمائی، تنبیه و در واقع حق مالکیت آنان را داشتند، به طوری که در صورت بروز هرگونه خطا از طرف جنس مؤنث، نسبت به ارشاد، تنبیه و آزار آنان اقدام می کردند و حتی در صورت بروز خطائی بزرگ به ویژه در مسئله ٔ ناموسی و خیانت به شوهر، به راحتی و بدون هیچ ترحمی تصمیم به کشتن او می گرفتند. البته این فرهنگ سنتی و اینگونه رفتارهای قدیمی، در بسیاری از منطقه های دورافتاده و در بسیاری از کشورهای عقب مانده و سنتی، کماکان رایج می باشد.
امروزه در کشورهای پیشرفته، تداوم زندگی مشترک، بستگی به داشتن تفاهم لازم بین زن و مرد و پذیرش همدیگر و رفع نیازهای احساسی، عاطفی مالی، جنسی حمایتی، استقلالی و ... دارد.

امروزه دنیای پیشرفته، برابری حقوق زن و مرد در موارد اجتماعی، حقوقی، قضائی و سیاسی را تأکید می کند. زنان برای خروج زن و مرد، به شدت استقبال می کنند. ولی بیشتر مردان، با توجه به اعتقادهای اولیه و کودکی و باورهای حاکم بر فکرشان، برابری حقوق زنان یا مردان را منطقی نمی دانند و به طور کلی پذیرای اینگونه مطلب ها نیستند. برای این گروه از مردان، غیرقابل قبول است که قدرت خود را با همسرشان تقسیم کنند و به صورت برابر در کنار هم باشند. در صورتی که تحت هر شرایطی، برخلاف باورها و اعتقادهایشان به ظاهر و در حرف، طرفدار حقوق زن (فمینست) هر باشند، در عمل در مقابل از دست دادن حقوق مردانگی، مقاومت تعصب آمیز از خود نشان داده و خود را قربانی بی گناه به حساب می آورند. این گروه، بدون اینکه خود متوجه باشند. تحت تأثیر باورهای خود، در مقابل با حادثه ها و رویدادهای جاری، مطلب کارانه و کینه توزانه با مسئله های زناشوئی و مشترک برخورد می کنند؛ حتی در این راستا ممکن است خود را در برج عاج انزوا و تنهایی، زندانی کنند، از اینکه دیگران رعایت و احترام لازم را نسبت به عملکرد آنان ندارند، ناراحت هستند. تا زمانی که هر فردی باورهایش را تغییر ندهد، رویه ٔ خود را به طور عمیق عوض نکند و فکرهای منفی و اندیشه های استرس زا را رها نکند و خود را از احساس قربانی بودن و درک نشدن، دور نسازد، دچار درد و رنج بزرگ و کشمکش های درونی خواهد بود.

در طول قرن ها، مرد به نگهداری از خانواده و تصمیم گیری در همه ٔ موارد، می پرداخته است. این امر به عنوان حس مسئولیت و وظیفه، به صورت یک واقعیت از پدر به پسر منتقل شده که پسر در تداوم آن می کوشیده است. همان قدر که باورهای غلط مرد برای داشتن زندگی مشترک مطلوب و بالنده، مخرب و ویران کننده است. باورها و اعتقادهای منفی و غلط زن هم برای زندگی مشترک، دردناک، عذاب آور و ویرانگر خواهد بود. برای نمونه، اگر دختری در خانوادهٔ مادرسالاری تربیت یافته و بزرگ شده باشد، بدون این که خود متوجه باشد ویژگی های مادرش را کسب می کند تحت تأثیر باورهایش، خود را در نقش مادر و شوهرش را در نقش پدرش می بینند و در زندگی مشترک همانند مادرش و به غلط با حساس برتری و بدون اینکه تجربه آگاهی های لازم را کسب کرده باشد و تخصص لازم را داشته باشد. در همه چیز اظهارنظر کرده و با اصرار و تأکید، سعی می کند باورها و نظرهای خود را به کرسی بنشاند و شوهرش و دیگران را وادار به اجراء آن کند. همین زن در مقابل تقسیم قدرت و نفوذ شوهرش، بسیار مقاومت کرده و تلاش می کند که شوهرش را به هر قیمت که شده تابع عقیده های خود سازد. تداوم این رویهٔ غلط، مرد را از زندگی مشترک بیزار کرده و فراری می دهد.

به طور کلی، همسران با پذیرش ویژگی های همدیگر و انعطاف پذیری دوجانبه و متقابل، علاوه بر اینکه باعث بهبود رابطه ٔ زناشوئی می شوند، ازدواج شان هم، همواره شیرین و دلچسب و برنده ـ برنده پیش خواهد رفت. بنابراین ایجاد تعادل، توازن، مصالح و احترام متقابل بین زن و شوهر، شرط ضروری برای تداوم زندگی مشترک امروزی است.

برای داشتن زندگی مشترک مطلوب، در انتخاب همسرتان به طور حتم به شرایط حاکم بر فرهنگ خانواده ٔ او توجه فرمائید که مشابه شرایط فرهنگی خانوادهٔ خودتان باشد؛ به این معنی که اگر در خانوادهٔ مادرسالار یا پدرسالار بزرگ شده اید، همسرتان هم در شرایط مشابه بزرگ شده باشد نه برعکس آن، تا کمتر دچار مسئله ها و مشکل های حاد و دردناک شوید. جالب اینجا است که بدانیم: پس از آشنائی یا شروع زندگی مشترک، این زنان هستند که برای اولین بار، مشکل های زناشوئی را مطرح می کنند. در صورتی که به طور معمول شوهران به غلط سعی می کنند از مطرح کردن مشکل ها و مسئله ها پرهیز کنند و یا از آنها بگریزند. این مورد شامل تمام دوستی ها و ازدواج ها اعم از محکم یا متزلزل می شود!

همه می دانیم که جامعه پویا بوده و همواره در حال تغییر و دگرگونی است. در حالی که اندیشه های بیشتر انسان ها. در اسارت اعتقادها و باورهای گذشته، در جا زده و در مقابل دگرگونی ها به شدت مقاومت می کنند. حتی بسیاری از انسان ها نمی توانند خود از چارچوب باورهای ساخته شدهٔ ۵ سال اولیه، آزاد سازند. فقط افرادی که مغز پویا و هدف های بزرگی دارند، می توانند فکرها و اندیشه های خود را با شرایط روز دگرگون کرده و آگاهانه باورهای جدیدی برای خود بسازند.

بنابراین بیشتر زنان و مردان، اسیر باورهای مثبت یا منفی خویش هستند و در برخورد با رویدادهای زندگی مشترک، در چارچوب باورهای خود که بیشتر آن ها کهنه، غلط و منفی هستند، عمل می کنند.

طبیعی است دیدگاه ها، بینش ها، احساس ها، عملکردها، عادت ها و واکنش های شما با همسرتان متفاوت باشد، بدون اینکه به طور لزوم حق با یکی از شما باشد باز هم طبیعی است که هر یک مرتکب این اشتباه شوید و فکر کنید که مسئولیت اختلاف های موجود زناشوئی به عهدهٔ همسرتان است که مطابق باورهای شما عمل نمی کند. با آگاهی بیشتر است که درمی یابیم تفاوت ها و حتی تضادهای رفترای و عملکردها و واکنش های زن و شوهر به خاطر لجباری با همسر نیست، بلکه آنان با توجه به باورها و عادت های گذشته ٔ خود در برابر مسئله ها و رویدادهای زندگی مشترک واکنش نشان می دهند و هرکدام به تصور اینکه تفکر و عملکردشان درست بوده و حق با آنها است، بر واکنش و عملکرد خود تأکید می کنند و در پی تغییر ویژگی های دیگری برمی آیند و به نظر خود سعی می کنند به جای خود دیگری را اصلاح کنند تا زندگی مشترک نجات یابد. در واقع، هر کدام ناآگاهانه تلاش می کنند که از خیابان بن بست عبور کنند چرا که دیگری را تغییر دادن، آن هم به زور، اجبار و فشار چیزی در حد محال است.

با پذیرش اینکه در بروز مسئله ها، اختلاف ها و مشکل ها، زن و مرد هر دو نقش دارند، آن هم به علت نبود. علم و آگاهی از نیازهای خود و همسرشان، اینکه چگونه می توان نیازهای خود و همسر را بر مبنای درست، برطرف نمود، اینکه برای رفع مشکل ها به جای پذیرش نظریه ٔ اطرافیان و تحت تأثیر آنان قرار گرفتن، می بایست از متخصصان و کارشناسان خبره استفاده کنند، اینکه به تفاوت های احساسی و جسمی آگاهی یافتن و این که هر دو به شخصه، مسئولیت ناآگاهی های خود را به عهده بگیرند تا هر دو آمادگی پیدا کنند که خود را در مسیر تغییر و اصلاح قرار دهند.

اگر بتوانیم به کمک کارشناسان خبره، خود را از اسارت باورهای منفی، منسوخ و غلط گذشته رها سازیم و بتوانیم ارتباط های درست و منطقی با همسر خود برقرار کنیم، بتوانیم تعادل و توازنی درست بین زن و شوهر ایجاد کنیم، می توانیم گرایش و مراجعه به همسر را در خود افزایش بدهیم و احساس هم دلی، دوستی عمیق تر و پایدارتر داشته باشیم. با وجود اختلاف نظرها و سلیقه ها و تفاوت ها. دیدگاه های همدیگر را پذیرفتن و به آن تفاوت ها احترام گذاشتن و به جای انتقاد و تحقیر، همدیگر را تحسین کردن و مورد ستایش قرار دادن، می توان مطمئن شد که زندگی مشترک موفق، شاد و پرطراوتی در راه خواهد بود.

 




مهارت های حل مشکلات اول زندگی



از طرفی زوجین نسبت به روحیات هم شناخت کافی ندارند و از سوی‌ دیگر خانواده‌ها هم همواره درحال ارزیابی این زندگی نوپا بر اساس ایده‌آل‌های خود که معمولا به دلیل تعلق خاطرشان به فرزند تازه متاهل شده‌شان است، هستند. از سمت سوم هم زن و مردی که به تازگی تشکیل زندگی داده‌اند از تجربه کافی برای حل مشکلات برخوردار نیستند و معمولا بر آتش‌های کوچک و بزرگ پدید آمده، نفت و بنزین احساسی عمل کردن می‌ریزند و حتی همان هفته‌های اول و ماه‌های اول به این نتیجه می‌رسند که ازدواج ما از اول اشتباه بوده است و بی‌جهت نیست که در سه سال اول زندگی پدیده پرآسیب طلاق شکل می‌گیرد.

به همدیگر مهلت بدهیم
زندگی مشترک پهنه وسیعی از فرصت‌هاست که زوجین با آرامش و حساب شدگی، مشکلات را پایان کار نمی‌دانند بلکه آنها را بهانه و فرصتی برای آغاز جدید می‌دانند و با همدلی و هم‌کوشی درصدد حل آنها برمی‌آیند و به هیچ وجه واقع بینی خود را قربانی ایده‌آل‌نگری نمی‌کنند.

حدالمقدور سعی کنیم مشکلاتمان را خودمان حل کنیم
یکی از مهارت‌های مهم در آغاز زندگی حل مسائل توسط خود زوجین است. زیرا زن و شوهر بهتر از هر کسی به موضوع آگاهی دارند و اکثر مسائل بیشتر به تفاوت‌ سلایق و عرف‌های زوجین است. از سویی اطرافیان ممکن است از نگاه و تجربه خودشان یا مثلا از سر محبت نسبت به فرزند پیشنهادی ارائه دهند که مناسب نیست.
از تفاوت‌های جنسیتی و روحیات فردی و خانوادگی یکدیگر بیشتر آگاه شده و به آن‌ها احترام بگذاریم
یک زوج موفق می‌داند که تفاوت‌های زن و مرد تناسب است نه نقص و کمال. تا بدین وسیله تناسب بیشتری میان آنان، در زندگی مشترک ایجاد شود. زوجیت و دو جنسی در طبیعت بشر، برای هدف بزرگ آرامش در درون خانواده است. درنتیجه همسران باید با مطالعه و افزایش آگاهی از تفاوت‌های جسمانی و روان‌شناختی یکدیگر، به مرور زمان شناخت خود را از حساسیت‌ها و روحیات فردی و خانوادگی یکدیگر افزایش دهند و با آنان برخوردی شایسته نمایند.

با یکدیگر گفتگو کنیم
با هم صحبت کنید. این مهارت یکی از عوامل بسیار مهم در ارتباط موثر و رفع مسائل و مشکلات زندگی است. این امر، همچون کلیدی، بسیاری از درهای صمیمیت را به روی زوجین باز می‌کند و هنری است که از طریق آن می‌توان از کاهش محبت و سوء تفاهم در زندگی مشترک پیشگیری نمود. در یک گفتگوی صحیح بایستی هر فرد برای برقراری ارتباط کارآمد مهارت‌هایی را در خود ایجاد نماید، که در ذیل به آنان اشاره می‌شود:

اینگونه سخن بگوییم :
 ابتدا در خصوص سخن مورد نظر تامل کنید.
 به نرمی و تواضع همراه با خوشخویی، در فضای مهر و محبت و نه خشم و عصبانیت سخن بگویید.
 از سخن بیهوده گفتن و پرگوئی بپرهیزید و در موضوع مشکلتان حرف بزنید.
 اگر لازم است که در خصوص موضوع مورد نظر مفصل سخن به میان آید بایستی موقعیت و شرایط بیان سخن اثرگذار فراهم شده باشد.
 سعی کنید تا حدامکان سخنان را کوتاه و مفید مطرح کنید.
 برسخنتان تسلط لازم را داشته باشید و آنان را شمرده بیان کنید.
 سخنتان همراه با نرمی باشد و آن را در قالبی نیکو «براساس موقعیت مورد نظر» آراسته نمایید.
 از سخنان زشت که روش انسا‌ن‌های خود باخته است جدا پرهیز نمایید.
 عاقل باشید و اگر موضوعی است که برایتان مهم است که مطرح شود، نترسید و با درایت آن را بیان کنید.
 مراقب باشید که با حفظ آرامش و تدبیر از شیوه‌ی نامناسب یا کلماتی که باعث سوء برداشت می‌شود پرهیز نمایید.
 به دقت به سخنان طرف مقابل گوش دهید و نسبت به آنها واکنش مناسب نشان دهید.
 از مجموع سخنانتان در پایان، یک جمع‌بندی و نتیجه‌گیری روشن داشته باشید.

اینگونه از یکدیگر سوالاتمان را بپرسیم :
 به همسرتان بگویید که به او اطمینان دارید و با پاسخ سوالی که در ذهن شما ایجاد شده، به نشاط و آرامش می‌رسید.
 آن را شایسته و درست مطرح کنید چرا که پرسش خوب، نیمی از آگاهی را برای شما فراهم می‌سازد.
 هدف از پرسیدنتان فهمیدن و درک حقیقت باشد نه برای آزردن و درمانده کردن طرف مقابل.
درباره مسائل بی‌فایده از همسرتان سؤال نکنید.
 در مورد پاره‌ای موضوعات که پاسخ صریح آن باعث شرمندگی می‌شود خودداری شود.

اینگونه گوش کنیم :
 اشتیاق خود را نسبت به شنیدن مسائلی که برای زندگی و خصوصا همسرتان مهم است، نشان دهید.
 پس از گوش کردن به تغییرات مفیدی که لازم است ایجاد شود عمل کنید! یادتان باشد این امر نشانه اهمیت دادن شما نسبت به همسرتان است و باعث افزایش حس اعتماد محبت در روابط می‌شود.
 خوب به سخن همسرتان گوش کنید و پیش از آنکه مفهوم مدنظر او را به درستی نیافته‌اید قضاوت نکنید.
 از عواملی که سبب عدم تمرکز بر روی سخن همسرتان می‌شود پرهیز کنید.
 در برابر سخن همسر خود فروتن و صبور باشید و به سخن او دل دهید.

برای داشتن یگ گفتگوی صحیح یادتان باشد :
 صحبتتان را در موقعیتی مناسب و اثرگذار با همسرتان مطرح کنید.
 سخنانتان را بگویید نه با هدف اثبات نظر خودتان، بلکه با این هدف که حق و حقیقت را متوجه شوید.
 دنبال این نباشید که حق توسط شما حتما باید آشکار شود بلکه اگر متوجه شدید خطا با شما بوده بپذیرید، خدا را شکر کنید و از همسرتان تشکر کنید.
 سعی کنید صحبت‌هایتان درباره واقعه‌ای مهم که اتفاق افتاده یا به زودی روی خواهد داد باشد.
 با یکدیگر در خلوت و مکان مناسب گفت‌وگو کنید.
 اجازه دهید همسرتان دلایل خود و سوالاتی را که در ذهن دارد با آزادی و آرامش بیان کند.
 در بین سخنان همسرتان به دنبال مطالبی باشید که شما را به حقیقت نزدیک می‌کند.
 هدفتان خیرخواهی باشد. و منطقی و خالی از هرگونه تعصب و لجاجت با همسرتان گفتگو کنید.
 از «جدال» که زور گفتن و قبول نکردن حق و دلایل منطقی است دوری کنید زیر باعث می‌شود احترامتان را از دست بدهید.

 در مسائل اساسی و بحرانی با یک مشاور دیندار، امین و عاقل مشورت کنیم :
برخی امور از حساسیت و ظرافت‌های خاصی برخوردار است که با توجه به تجربه کم زوجین جوان بایستی در اولین فرصت با فردی دیندار ، عاقل با تدبیر و امانت‌دار مشورت کرد.
حرف‌های اطرافیان که سبب دلخوری می‌شود را برای یکدیگر بازگو نکنیم :
در اوایل زندگی مشترک به دلیل آگاهی کمی که زوجین و بستگان آنان نسبت به یکدیگر دارند ممکن است از سر دلسوزی، بستگان سخنانی را نسبت به همسر ما بیان کنند که بازگویی آنها سبب دلخوری و فاصله در ارتباطات خانوادگی شود. دراین زمینه ضرورتی ندارد این صحبت‌ها به همسر انتقال داده شود، بلکه اگر آن مطالب برای رشد زندگی موثرند بدون ذکر نام فرد در موقعیت مناسب با شیوه‌ای درست با همسر مطرح گردد.

با یکدیگر مشورت کنیم :
خود محوری در زندگی مشترک باعث کاهش محبت و نشاط در خانواده‌ می‌شود. رسول رحمت (ص) مردی را که نسبت به همسرش خودمدار باشد و با تبختر رفتار کند دشمن خدا معرفی می‌کند. یادمان باشد هیچ چیز مانند خودمداری روابط میان همسران را تیره نمی‌سازد و زمینه تفاهم را از بین نمی‌برد.

لجاجت را کنار بگذاریم :
در یک ارتباط موثر زوجین باید از یک‌دندگی و اصرار بر نظر خود به جد پرهیز کنند و در مقابل برای حل مسائل زندگی، منش حق‌گرایی و خطاپذیری را داشته باشند. اگر می‌خواهید در زندگی مشترک، آرامش و نشاط داشته باشید با ترک لجبازی به این امر کمک خواهید کرد.

از یکدیگر عیب‌جویی و سرزنش نکنیم :
در زندگی خانوادگی ، زن و مرد بایستی بدی‌های یکدیگر را نادیده بگیرند. نقص زن، نقص مرد است و نقص مرد، نقص زن است و باید در روابطمان، نقص‌پوش باشیم. همچنان که قرآن زن و مرد را لباس هم معرفی کرده است.
اگر خواهان محبت و حل مسائل در خانه هستیم باید منفی‌باف نباشیم. اگر به اشکال یا نقصی در طرف مقابلمان رسیدیم؛ نباید نگاه نقطه‌ای داشته باشیم و تمام تمرکزمان را به آن معطوف کنیم بلکه آن را در کنار خوبی‌ها و قوت‌های او ببینیم و گاهی به نقص‌ها و عیوب خودمان هم توجه کنیم تا بتوانیم از سرزنش کردن و عیب‌جو بودن فاصله بگیریم.

از به کار بردن خشونت درحل مسائل‌مان به جد پرهیز کنیم :
ملایمت ، مبارک و خشونت، شوم است. هرگاه خداوند برای خانواده‌ای خیری بخواهد، ملایمت را وارد آن خانواده می‌کند؛ زیرا ملایمت، هیچ‌گاه با هیچ‌چیز همراه نمی‌شود؛ مگر این که آن چیز را زینت می‌بخشد و خشونت ، هرگز با چیزی همراه نمی‌شود، مگر این که آن چیز را زشت می‌کند. آیا بهتر نیست با رافت و ملایمت از سنگینی‌بار مشکلات زندگی بکاهیم؟

تصمیم گیری نهایی به شوهر سپرده شود :
بالاخره دو نفر هر چه‌قدر هم با هم هم‌دل و همراه باشند، در پاره‌ای موضوعات اختلاف نظر دارند و دیدگاهشان متفاوت است. در این شرایط به ویژه اگر موضوع مهم باشد و گریزی از تصمیم‌گیری نباشد، عاقلانه این است که پس از مشورت، مسئولیت تصمیم نهایی به عهده شوهر باشد و خانم علی‌رغم عدم تمایل قلبی، در عمل با نظر شوهرش همراه شود و به او تکیه کند. هر چند دلایلی از نظر او وجود داشته باشد که این‌گونه تصمیم‌گیری نشود.

به همسرمان احترام بگذاریم و به او اعتماد داشته باشیم :
اگر زوجین چه در محیط خانه و چه در جمع دوستان و فامیل همواره احترام همدیگر را حفظ کنند و پشتیبان همدیگر باشند، هم اعتمادشان نسبت به یکدیگر افزایش می‌یابد و هم هیچ‌کس به خود اجازه دخالت در زندگی آنان را نمی‌دهد. یادمان باشد صمیمیت زوجین همراه با حفظ حریم و رعایت ادب، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های رفتاری برای حل مشکلات زندگی زناشویی است.

اهل رفق و مدارا باشیم :
رفق به معنای نرمی و سازش کردن است و مدارا رفتاری برخواسته از درایت و فهم متناسب با توان فرد است تا او را از جایی که فعلاً قرار دارد به نقطه مطلوب برسانیم. این موضوع یک ضرورت عقلی برای زیستن است. زیرا همانگونه که انسان‌ها از نظر بیولوژیکی و فیزیولوژیکی متفاوتند؛ از نظر ذوق، کشش، اندیشه، ظرفیت نیز متفاوت هستند پس نیاز به رفق و مدارا در زندگی است. یکی از موارد رفق و مدارا که شاید مهم‌ترین آن باشد؛ رفق و مدارا با نابهنجاری‌های اخلاقی زن یا شوهر است.




20 نکته در مورد برنامه ریزی




1. با آزمونهایتان و به ویژه با کنکور آگاهانه برخورد کنید.
هر آزمونی، بویژه آزمون سراسری مختصات خاص خودش را دارد. درک این نکته، اولین و مهمترین گام در غلبه ذهنی بر هر آزمونی است. برای یک برنامه ریزی موفق به مسائلی مثل شکل آزمون، زمان آزمون، تعداد رقبا، نوع سؤالات، درجه دشواری آنها و... باید توجه کافی کرد. کار برنامه ریزی، امری تخصصی است که از عهده هر کس بر نمی آید. اگر مختصات آزمونها را نشناسید، نمی دانید چه باید بکنید؟ اگر مختصات آزمونی مثل کنکور در ذهنتان روشن نباشد، تکالیفی که باید انجام دهید. آمادگی هایی که باید بدست بیاورید. مهارتهایی که باید کسب کنید همانند یک موج عظیم غیر قابل کنترلی جلوه خواهند کرد که هر لحظه می خواهند شما را به زیر آب ببرند.

2. داشتن یک برنامه مهم نیست، مهم داشتن اراده برای اجرای برنامه است. یادتان باشد که هر برنامه ای که برای خودتان می ریزید اولاً باید اجرایی باشد یعنی بتوانید آن را اجرا کنید. ثانیاً باید به هر قیمتی شده در اجرای آن ثابت قدم باشید تا آهسته آهسته مبدل به یک عادت رفتاری شود یک برنامه عالی و یک اجرای بد هیچ ارزشی ندارد اما یک برنامه معمولی همراه با یک اجرای عالی فوق العاده نتیجه بخش خواهد بود.

3. برنامه ریزی یعنی توجه به نیازها
برنامه ریزی یعنی تلاش برای رفع نیاز، اما کدام نیاز؟ یکی از نیازهای ما، نیازهای تحصیلی ما است. هر دانش آموزی علاوه بر نیازهای تحصیلی، نیازهای اساسی دیگری هم دارد که مورد بی توجهی قرار می گیرد. به این موضوع در نکات بعدی خواهیم پرداخت. اما نیازهای تحصیلی شما کدامها هستند؟ به نظر می رسد ساده ترین راه برای پی بردن به این نیازها پرداختن به نقاط ضعف و قوت تحصیلی است.

4. نقاط ضعف و قوت شما چیست؟
اصولاً برنامه ریزی تحصیلی در درجه اول برای رفع نقاط ضعف تحصیلی و در درجه دوم برای حفظ نقاط قوت درسی مان صورت می پذیرد. آیا به نقاط ضعف خود آگاهی دارید؟ آیا می دانید چگونه می توان از طریق برنامه ریزی این نقاط ضعف را برطرف ساخت؟ و از همه مهمتر در دل برنامه ریزی چگونه می توان مانع از افت نقاط قوتمان شویم؟

5.برای برنامه ریزی بهتر به نیازهای غیرتحصیلی تان هم توجه کنید.
برای داشتن یک برنامه خوب باید به همه نیازهایمان توجه کنیم. نیاز به خواب نیاز به استراحت، نیاز به تغذیه، نیاز به بهداشت، نیاز به ورزش و تحرک جسمانی، نیاز به ارتباطات اجتماعی، نیاز به عبادت و... از جمله نیازهای عادی و روزمره ما است که در هر گونه برنامه ریزی درسی باید به آنها توجه شود و در اولویت قرار گیرد. بی توجهی به این نیازها موجب شکست در برنامه ریزی درسی می شود. یادتان باشد که ما درس می خوانیم برای آنکه زندگی بهتری داشته باشیم اما زندگی نمی کنیم برای آنکه درس بخوانیم.

6. برنامه ریزی باید مثل پارچه باشد نه شیشه
برنامه ریزی باید قابل انعطاف باشد تا قابلیت اجرایی بالایی پیدا کند برنامه ای که مثل شیشه انعطاف ناپذیر باشد در مقابل کوچکترین فشار و ضربه ای شکنندگی خود را نشان می دهد. آسیب شناسی برنامه ریزی، به ما نشان می دهد که برنامه اگر نتواند خودش را با مجری برنامه منطبق و سازگار سازد محکوم به شکست است. برنامه خوب، مثل فنر است از قابلیت انعطاف بالایی برخوردار است. در تهیه برنامه و برنامه ریزی این مشخصه را حتماً باید رعایت کرد.

7. انواع برنامه ریزی را بشناسید
برنامه ریزی خوب، برنامه ای است که پاسخگویی نیازهای تحصیلی باشد نیازهای شما با کدام نوع برنامه ریزی رفع می شود؟ با برنامه ریزی زمانی؟ برنامه ریزی محتوایی؟ برنامه ریزی ترمیمی؟ برنامه ریزی آموزنی؟ برنامه ریزی کیفی؟ یا با سایر انواع برنامه ریزی؟

8. اهداف مقطعی اساس برنامه ریزی است
هر برنامه ای هدفی دارد. داشتن اهداف بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت از جمله ویژگیهای یک برنامه موفق است. در برنامه ریزی حتماً باید به اهداف مقطعی توجه کرد. یک برنامه ریزی خوب باید رسیدن به هدفهای کوتاه مدت را در دستور کار خود قرار دهد. هدفهای خود را مشخص کنید. آنها را روی کاغذ بیاورید. این اهداف را اولویت بندی کنید. تلاش کنید از طریق برنامه به اولویتهایتان جامه عمل بپوشانید.

9. اهداف مقطعی تان را کاربردی کنید
به تقویمتان نگاه کنید. از همین امروز تا روز برگزاری آزمون چند روز وقت دارید؟ به منابع آزمون دقت کنید. چند کتاب باید بخوانید؟ چند ماده درسی را باید در دستور کارتان قرار دهید؟ چند صفحه باید بخوانید؟ چقدر باید تمرین کنید؟ چه مهارتهایی را باید بدست بیاورید؟ این موارد و دهها مورد ریز دیگر می تواند هدفهای مقطعی و کوتاه مدت شما را کاربردی کند.

10. استانداردهای تحصیلی خود را مشخص کنید.
یادگیری نیز مثل هر رفتار دیگری آداب و استاندارد خاص خودش را دارد این استانداردها را برای خودتان تعریف کنید. راجع به آنها کمی بیاندیشید. نتیجه این اندیشیدگی را روی کاغذ بیاورید و در مورد آن اطمینان حاصل کنید. استانداردهای کمی می تواند شامل نمره، درصد، تراز، نمره کل و رتبه باشد. اما استاندارد کیفی شما می تواند در بر گیرنده درجات متفاوتی از عمق یادگیری و میزان تسلط شما بر مباحث مورد مطالعه باشد. لطفاً همین امروز در مورد این موضوع فکر کنید. زیرا برنامه خوب اهداف و استانداردهای مشخص می خواهد.

11. همه چیز در حال تغییر است
نگران تغییر اهداف، اصلاح اهداف یا استانداردهایتان نباشید. این کار امری واجب و طبیعی است. مهم این است که اراده شما سست نشود. مهم این است که پایبند به برنامه باقی بمانید. اگر بلند پروازی کرده اید لطفاً اهدافتان را تعدیل کنید. اگر خودتان را دست کم گرفته اید و استانداردهای سطح پایینی برای خود برگزیده اید آنها را تغییر دهید. اگر به سطحی از اهدافتان رسیده اید می توانید سطح توقع و انتظارتان را بالا ببرید. برنامه ریزی خوب، برنامه ریزی ای است که پذیرای این تغییرات اجتناب ناپذیر هم باشد.

12. هدف، هدف، هدف
برای رسیدن به موفقیت، مدام اهداف خود را به صورت ذهنی مرور کنید. از فرصت های موجود برای رسیدن به اهداف خود حداکثر استفاده را ببرید. در کمین فرصت های مناسب باشد. از امکانات و داشته های خود استفاده کنید و همیشه هدفهای خود را در صحنه آگاه ذهنتان داشته باشید و روشهای دستیابی به آن را جستجو نمایید. بخاطر داشته باشید، پشتکار و اراده زمانی شکل می گیرد که تداوم فعالیت شما در جهت رسیدن به یک هدف باشد. یادتان باشد که جمع جبری اراده و برنامه یعنی تسخیر و دستیابی به هدف، یعنی موفقیت.

13. برای داشتن یک برنامه خوب، ابزار خوب لازم است.
برنامه ریزی وقتی به ثمر می نشیند که شما به خوبی از خودتان شناخت داشته باشید در این زمینه لازم است:
 الف. عادات مطالعاتی خودتان را شناسایی کنید و میزان همگانی برنامه با عادتتان را بررسی کنید. هر چه این همگامی بالاتر باشد برنامه قابلیت اجرایی بالاتری خواهد داشت.
 ب. زمان مطالعه خود را شناسایی کنید. برنامه خوب، برنامه ای است که به بهترین زمان یا زمانهای یادگیری ما توجه داشته باشد و آن را به بند بکشد.
 ج. برنامه موفق، برنامه ای است که به توان مطالعاتی شما هم توجه داشته باشد ریختن یک برنامه، برنامه ای که با روزی 15-14 ساعت مطالعه پر شده باشد برنامه خوبی برای دانش آموزی که حداکثر 8 ساعت توان مطالعاتی دارد نیست.
 د. برخی افراد عادت دارند که در کتابخانه یا محلی غیر از خانه به مطالعه بپردازند. در یک برنامه ریزی موفق باید به مکان های مطالعاتی مورد نظر داوطلب هم توجه کافی صورت گیرد. اینها نمونه هایی از ابزارهای لازم برای ریختن و اجرای یک برنامه ریزی خوب است. بدون توجه به این نکات ظریف یک برنامه ممکن است با شکست مواجه شود ابزارهای دیگری هم هستند که در اینجا به آن نمی توانیم بپردازیم.

14. ویرایشگری را بیاموزید.
بعضی ها وقتی در برنامه ریزی خود به مشکل بر می خورند فوراً برنامه را کنار گذاشته و به این نتیجه می رسند که اصلاً نمی شود با برنامه درس خواند!!! به این دسته از افراد پیشنهاد می کنیم که بجای کنار نهادن برنامه، به اصلاح و ویرایش برنامه خود بپردازند و اشکالات آن را رفع کنند تا دقیقاً برنامه را مبدل به برنامه دلخواهشان کنند. یادتان باشد گاهی شلواری را که می خریم پاچه آن را کوتاه می کنیم تا به سایز دلخواهمان برسد. اما از خیر خریدن آن نمی گذریم و یا آن را به دور نمی افکنیم.

15. برنامه را هرس کنید.
هرگز نمی شود با یک برنامه به استقبال همه موفقیتها و شرایط رفت. برنامه معمولاً قابلیت حک و اصلاح را دارد اما، ما از حک و اصلاح آن خودداری می کنیم. بهترین برنامه ها نیز گاهی نیاز به تغییر جهت پیدا می کنند. زیرا هدف یا هدفهای مختلفی را باید بتوانند پوشش دهند. پس این کار الزامی و اجتناب ناپذیر است هرگاه هدفهایتان دستخوش تغییر و اصلاح شد برنامه ریزی شما هم قطعاً باید دچار تغییر و اصلاح شود. هرگاه در سایه برنامه ریزی خوب نقاط ضعف تان برطرف شد. حتماً باید برنامه ریزی شما هم تغییر کند. این برنامه مسلماً اگر تغییر نکند بازده قبلی را نخواهد داشت. هرگاه زمان مطالعاتی شما کم یا زیاد شد برنامه هم باید تغییر کند تا به تعادل برسد و خلاصه به هزار و یک دلیل ممکن است برنامه شما نیزا به اصلاح داشته باشد. پس از همین امروز همچون یک باغبان خوب و دلسوز با قیچی مخصوص باغبانی به هرس کردن گل برنامه ریزیتان همت کنید. اگر این کار را بلند نیستید خودتان را به دست یک مشاور و روانشناس متخصص بسپارید تا نظارت و هدایت کارتان را به عهده گیرد.

16. مقاومت کنید، مقاومت
برای موفق شدن تغییرات زیادی را باید در خودمان ایجاد کنیم. برای ایجاد چنین تغییراتی، فشار زیادی را باید تحمل کنیم. این فشارها که ناشی از تغییر عادت ماست، معمولاً با نوعی مقاومت درونی روبرو می شود. برای پایبندی به برنامه، باید در برابر این فشارها مقاومت کرد. نباید اجازه داد که اهدافمان، امیدها و آرزوهایمان در پای عادتهایمان قربانی شوند. مقاومت کنید و با عادتهای بازدارنده مقابله کنید. بعد از مدتی اجرای برنامه و پایبندی به آن تبدیل به یک عادت می شود و این عادت ما را به هدف می رساند. در برابر موج وسوسه های بازگشت به روال قبلی مقاومت کنید. مقاومت، مقاومت.

17. برنامه باید انفرادی و جمعی باشد.
بهترین برنامه، برنامه ای است که هم به نیازهای فردی و هم به نیازهای جمعی ما پاسخ دهد. برخی از دانش آموزان فکر می کنند، برنامه خوب یعنی یک برنامه صددرصد متفاوت با دیگران. در حالی که اصلاً چنین نیست. به برنامه درسی مدرسه تان نگاه کنید. همه همکلاسی های شما در طول هفته در مدرسه باید درسهای ثابتی را بخوانند. اگر دبیری از شما قرار است امتحان مستمر به عمل بیاورد از همه شما امتحان می گیرد بنابراین برنامه ریزی همه شما تا حدی مشترک خواهد بود و این امری اجتناب ناپذیر است اما خارج از این حد مطمئناً برنامه ای انفرادی و متفاوت با دیگران می تواند باشد. پس واقع بینانه با امر برنامه ریزی برخورد کنید.

18. مشورت کنید. مداخله نکنید.
برای رسیدن به یک برنامه ایده آل با مشاور و برنامه ریزتان مشورت کنید. به او بگویید که چه نیازهایی دارید؟ چه هدفهایی را در سر می پرورانید؟ و چه مسیری را باید طی کنید؟ اما در کار برنامه ریزی روانشناس یا مشاور خودتان دخالت نکنید. اجازه بدهید تا او در سایه تجربیات دانش و مهارت خودش برای شما برنامه ریزی کند. اگر نظر اصلاحی تکمیلی داشتید می توانید بعداً با ایشان هماهنگ نمایید.

19. تنوع و تازگی را حفظ کنید.
برنامه ریزی خوب باید ناظر به روشهای مورد استفاده هم باشد. باید راهنمای خوبی برای روشهای بکار بسته برای مطالعه مفیدتر هم باشد. باید بتواند دانش آموز را هدایت کند که چه زمانی مطالعه مفهومی کند؟ چه زمانی مطالعه تثبیتی را باید انجام دهد؟ چه زمانی مطالعه تسلطی کند؟ چه زمانی مرور کند؟ و ... شرایط ادامه راه حفظ تنوع، طراوت و تازگی روشن است. برنامه ریزی امری تخصصی است از دیگران هم کمک بگیرید.

20. ارزیابی چراغ راه برنامه ریزی
در توصیه نهم از توصیه های 20 گانه به استانداردهای تحصیلی اشاره کردیم. استانداردهایی که قابل سنجش و ارزیابی است. از این ارزیابی ها برای اصلاح مسیر برنامه ریزی مان باید استفاده کنیم ارزیابی چراغ راه برنامه ریزی است زیرا، برای رسیدن به هدفی برنامه ریزی می کنیم. پس از طی زمانی یا مدتی باید خودمان را مورد ارزیابی قرار دهیم که چقدر به هدف یا هدف هایمان نزدیک شده ایم؟ آیا نیاز به تغییر داریم یا نه؟ برای این کار می توانیم از کنکورهای آزمایشی آزمونهای درون مدرسه ای اعم از مستمر و رسمی به عنوان یک ملاک ارزیابی استفاده کنیم.




20 نکته در تنظیم وقت




1. با توجه به هدفها زمان همیشه محدود است اما اهداف و آرزوهای انسانی  نامحدوند. ممکن است هر دانش آموزی هدفهای متعددی داشته باشد. مثلاً یکی می خواهد در درسهایش پیشرفت و موفقیت بالایی داشته باشد، اما دیگری علاوه بر درس خواندن می خواهد در زبان و رایانه هم به پیشرفتهای خوبی برسد و سومی می خواهد علاوه بر درس و زبان در ورزش هم برتر از بقیه باشد. به نظر شما این سه دانش آموز باید در تنظیم وقتشان یکسان عمل کنند؟ آیا برای بهره برداری از این زمان محدود نباید برنامه ریزی زمانی کرد؟ به برنامه ریزی زمانی خودتان نگاه کنید آیا نیاز به اصلاح دارد؟ کمی بیندیشید و در صورت لزوم با مشاور روان شناس مشورت کنید.

2. با توجه به نیازها تنظیم وقت حتماً باید با توجه به نیازهای فردی صورت گیرد. در غیر این صورت قابل اجرا نیست. نیازهای جسمی شما مثل خواب، تغذیه، بهداشت و استراحت اصلی ترین نیاز شما هستند. آنها را در تنظیم وقتتان فراموش نکنید. نیازهای روانی - اجتماعی نیز حتماً باید ملاحظه شوند مثل نیاز به ارتباط اجتماعی با دوستان، بستگان یا تماشای تلویزیون در حد معقول (حداکثر 1 تا 2 ساعت در روز) خرید کردن، کمک به والدین و کمک و راهنمای تحصیلی خواهر و برادران بودن و ... نیازهای تحصیلی تان هم جایگاه خودش را دارند. نیازهایی مثل پیش مطالعه کردن، انجام تکالیف حفظ کردن، مرور کردن، تست زدن، آمادگی برای امتحانات و... هر گونه تنظیم وقت بدون توجه به این نیازها و سایر نیازهای انسانی به دلیل قابل اجرا نبودن شما را دلسرد می کند.

3. با توجه به تفکیک نیازها و الویت بندی آنها نیازهای ما در زندگی پایان ناپذیرند. آنها را باید تفکیک کرد. برخی از نیازها، نیازهای ضروری واقعی هستند. اما پاره ای از آنها ضورری نما و کاذب هستند. یعنی اگر برآورده نشوند یا به تأخیر انداخته شوند لطمه ای به سلامت ما وارد نخواهد کرد. مثلاً چَت کردن نیازی نیست که به خاطر آن برنامه ریزیهای اصلی زندگیمان را فراموش کنیم. پس نیازهایتان را تفکیک و آنها را اولویت بندی کنید.

4. با توجه به زمان اصولاً تنظیم وقت بدون در نظر گرفتن زمانی که برای دستیابی به یک هدف در نظر گرفته ایم امکان پذیر نیست. اهدافتان را به 3 دسته تقسیم کنید. الف) اهداف کوتاه مدت: مثلاً چهارشنبه هفته آینده امتحان زبان دارم و باید خودم را برای آن آماده کنم. یا تا فردا باید همه تمرین های ریاضی ام را انجام دهم. این اهداف می توانند بین یک روز تا دو هفته را پوشش دهند. ب) اهداف میان مدت: این اهداف معمولاً بین 2 هفته تا 2 یا 3 ماه را در بر می گیرند. مثلاً در امتحان ماهانه گذشته در عربی نمره نامطلوبی گرفتم و در این امتحان ماهانه که در پیش است حتماً باید آن را جبران کنم. ج) اهداف بلند مدت: این اهداف معمولاً بیش از 3 ماه را در بر می گیرند مثلاً من حتماً باید در کنکور سراسری در رشته خاصی در دانشگاه خاصی پذیرفته شوم. بعد از تقسیم بندی اهدافتان برای رسیدن به آنها تلاش کنید. تلاش کنید تا حتماً در یک دوره زمانی از قبل تعیین شده حتماً به هدفتان برسید.

5. با توجه به عادتها اصولاً تنظیم وقت گاهی با عادتهای شما در تضاد قرار می گیرد. یاد بگیرید عادتهای مختلف خودتان را مثل عادات مطالعاتی، عادات خواب و بیداری، عادات تغذیه ای، تماشای تلویزیون، عادات تفریحی و... شناسایی کنید و در تنظیم وقتتان به آنها هم توجه کنید. یادتان باشد برای تنظیم وقت گاهی باید عادتها را تغییر داد که اراده ای استوار مثل اراده شما را می طلبد و گاهی هم باید اوقات تنظیم شده را با توجه به عادتها تنظیم کرد. مثلاً اگر عادت دارید اول شب بخوابید. هرگز تا دیر وقت برای خودتان برنامه ریزی نکنید. یا اگر صبح زود نمی توانید بیدار شوید هیچوقت این فرصت را برای مطالعه انتخاب نکنید.

6. با توجه به توانمندیها، امکانات و قابلیتها در تنظیم وقت باید به عوامل متعددی توجه کرد از جمله قابلیتها و توانمندیهای فردی مثلاً افراد متعددی به صورت احساسی تصمیم می گیرند که از امروز روزی 8 یا 10 ساعت درس بخوانند اما نتیجه کار نشان می دهد که چون توان بیدار ماندن را ندارند عملاً نمی توانند به تصمیمی که گرفته اند عمل کنند. یا اگر دانش اموزی که در درسی نمره 10 گرفته و در آن درس ضعف دارد اگر ناگهان تصمیم بگیرد که در آزمون پایان هفته 20 بگیرد احتمالاً شکست را تجربه خواهد کرد اما اگر بجای 20 این بار نمره 15 را هدف می گرفت و در نوبت بعدی نمره 17 را و در نوبت بعدی 20 را شاید معقولانه تر حرکت می کرد و می توانست موفقیت را تجربه کند.

7. با توجه به رغبت ها، گرایشها و علایق اصولاً در هر کاری اگر علاقه باشد موفقیت هم هست زیرا تلاش و پشتکار در آنجا به ثمر می نشیند. لطفاً در تنظیم وقتتان به علایق و رغبت هایتان توجه کنید. مثلاً اگر به درس خاصی کمتر علاقه دارید باید وقت بیشتری به آن اختصاص دهید تا نتیجه بهتری بگیرید. یا اگر به رشته ای علاقه دارید و می خواهید حتماً در آن موفق شوید پس از هم اکنون سرمایه گذاری کنید و وقتتان را به گونه ای تنظیم کنید که حتماً به رشته مورد نظرتان دسترسی پیدا کنید. یادتان باشد هر عملی که انجام می دهید آگاهانه و عاقلانه باشد.

8. تسلیم رغبت ها و گرایشها و علایق مخالف نشدن یکی از عوامل آسیب زا در تنظیم وقت، تسلیم شدن در برابر رغبت ها و گرایشهایی است که یا مغایر یا مزاحم اهداف اصلی مان است مثلاً تماشای تلویزیون، گفتگوهای طولانی با تلفن، ساعتها یا کامپیوتر بازی کردن از جمله عوامل آسیب زایی هستند که معمولاً هم مزاحم و هم مغایر با اهدافمان می باشند و در نتیجه به تنظیم وقتمان به شدت آسیب می رسانند. لطفاً مراقب این دسته از علایق، رغبت ها و گرایشهایتان باشید. اول آنها را شناسایی کنید سپس نقش مثبت و منفی آنها را در رسیدن به اهدافتان بررسی کنید و نهایتاً شیوه های مناسب خودتان را برای مقابله با آنها پیدا کنید. اطمینان دارم که خواست و قدرت شما بر آنها غلبه می کند.

9. وقت های مرده را احیاء کنید یکی از مهارتهای اساسی در تنظیم وقت کسب مهارت در شناسایی و احیاء وقتهای مرده است. اوقات مرده به اوقاتی اطلاق می شود که بدون هیچگونه هدفی و نتیجه ای فقط سپری می شود. شناسایی این اوقات و استفاده از آن زمانها می تواند کلید موفقیت شما باشد. حتماً به کسانی برخورده اید که در اتوبوس یا سرویس به مطالعه می پردازند یا کسانی که در زنگ تفریح کتاب یا جزوه ای را به همراه دارند. آیا شما نمونه ها و مثالهای دیگری را سراغ دارید؟

10. اضطراب یکی از ریشه های اضطراب عدم تنظیم وقت است. اضطراب، ترس ناخودآگاه از عاملی ناشناخته است. در اضطرابهای تحصیلی ترس از عدم موفقیت از مهمترین ترسها است. مهارت تنظیم وقت، شما را توانا و مطمئن می سازد و به شما شادابی و اعتماد به نفس و اراده ای آهنین می بخشد. در برابر این روحیه مطمئن باشید که اضطراب زانو می زند. تنظیم وقت به شما کمک می کند مطمئن باشید که به همه درسهایتان می رسید و دل نگران عدم آمادگی و خدای ناکرده عدم موفقیت نخواهید بود و به این ترتیب اضطرابی نخواهید داشت قبول کنید که اضطراب اینکه می رسید بخوانید یا نمی رسید؟ می توانید موفق شوید یا نمی توانید؟ اصلی ترین کانون اضطراب دانش آموزی است.

11. بگویید نه کسب مهارت در نه گفتن به برخی از عادات زمان کُش مثل مکالمه های طولانی و... یکی از راه های اصلی حفظ و صیانت از تنظیم وقت است. وقتی که تنظیم می شود دقیقاً باید صرف همان کاری شود که برای آن در نظر گرفته شده است. پس نباید آن را صرف امور دیگر کرد. به نظر شما آیا این عاقلانه ترین و عادلانه ترین کار نیست که به هر امر دیگری غیر از امر مورد نظر در آن لحظه نه بگوییم؟ یاد بگیرید قاطع و بدون رو در بایستی باشید. یاد بگیرید نه گفتن را تا موفق شوید. یاد بگیرید نه گفتن را تا منظم شوید. یاد بگیرید نه گفتن را تا با صلابت و با اراده شوید. نه گفتن، یک مهارت است مهارتی که همه ما در همه عرصه های زندگی به آن احتیاج داریم.

12. آدم آهنی هرگز بعضی ها فکر می کنند اگر وقتمان را تنظیم کنیم باید مثل آدم آهنی ها دقیقاً هر کاری را با برنامه از قبل تنظیم شده انجام دهیم. در حالی که با تنظیم وقت مقید به رعایت وقت می شویم اما آدم آهنی نمی شویم. با تنظیم وقت به ارزش و اهمیت وقت پی می بریم و از آن مهمتر به شأن و منزلت و اهمیت خودمان واقف می شویم چرا که آنقدر مهم هستید که وقتتان به بطالت نگذرد. شما آنقدر اهمیت دارید که هر کسی، هر لحظه ای دلش خواست به خودش اجازه نمی دهد که وقت شما را بگیرد مگر با تعیین وقت قبلی پس لطفاً کمی با کلاس تر از آنچه که هستید باشید. به هر کسی و هر چیزی در هر لحظه ای که طلب کرد وقت ندهید.

13. امان از انباشتگی «درسها روی هم دیگه تلنبار شده اند و من متحیرم که چگونه به آنها سامان بدهم» این تنها یک تصویر از مجموعه تصاویر زشت و آزارنده عدم تنظیم وقت است. یکی از هدفهای تنظیم وقت، جلوگیری از انباشتگی دروس، عقب ماندن از کارها، اضطراب، یاس و دلزدگی از کار و درس، شکست و ناکامی، عدم اعتماد به نفس و فشار روانی است. پس چه باید کرد؟ بسیار ساده. از همین حالا شروع کن، کار امروزت را به فردا میفکن و اراده کن که آنچه را خواسته ای اجرا کنی. آن را روی کاغذی بنویس و در جایی نصب کن که همواره آن را ببینی و خودت را مقید به اجرای آن کن.

14. تخمین زمان کسب مهارت در برآورد زمان مورد نیاز یکی از عوامل اصلی تنظیم وقت است. دقت کن ببین برای انجام هر کاری چقدر وقت احتیاج داری؟ افراد زیادی هستند که قادر به انجام چنین کاری نیستند. این کار به ظاهر ساده است اما در عمل تولید مشکل می کند. گاهی برای انجام کاری که نیم ساعته می توان آن را انجام داد 2 ساعت وقت پیش بینی می کنیم و گاهی هم برای انجام کاری که حداقل 3 ساعت وقت می برد فقط یک ساعت در نظر گرفته ایم. منشاء برخی از بی نظمی های زمانی فقدان مهارت کافی در تخمین زمان مورد نیازمان است. لطفاً در تنظیم وقتتان بازنگری کنید. شاید ریشه های برخی از بی نظمی هایتان بر شما هم آشکار شود.

15. تولید علاقه کنید علاقه و انگیزه یکی از عوامل اصلی پایبندی به تنظیم وقت است اگر می خواهید مقید به تنظیم وقت باشید در وجودتان تولید علاقه و انگیزه کنید. از سر اکراه و بی میلی به سراغ چنین کاری نروید تلاش کنید تا فواید مقید به وقت بودن را هر چه بیشتر شناسایی کنید و در ازاء پایبندی به اجرای برنامه تنظیم وقتتان به خودتان پاداش بدهید. ثمرات تنظیم وقت را در زندگی تحصیلی و شخصی خود شناسایی کنید و متوجه تأثیر مثبت آن باشید و ببینید که نگاه دیگران در این مورد چگونه نسبت به شما مثبت تر می شود.

16. کنجکاویهای نا به جا و غیر معقول و غیر منطقی را کنترل کنید یکی دیگر از آسیب های تنظیم وقت کنجکاویهای نا به جا و غیر معقول است. هنگامی که شما مشغول انجام کاری هستید اجازه ندهید ذهنتان به جای دیگری معطوف شود. این کنجکاوی الزاماً منفی نیست اما به مصداق هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد هر کنجکاوی هم جایی و مکانی و زمانی دارد. حواس پرتی یعنی همین، عدم تمرکز یعنی همین، پس از هم اکنون اجازه ندهید وقتی ذهنتان در چهارچوب برنامه تنظیم شده به انجام امری مشغول است متوجه چیزهای دیگری شود، مهمانهای ناخوانده ای که سرانجام جای صاحبخانه را می گیرند و موضوع اصلی به فراموشی سپرده می شود.

17. اعمال محدودیت کنید قانون یا قانون هایی را وضع کنید که بر اساس آن خودتان را در برابر هدر دهنده های وقت بیمه کنید. مثلاً اگر با تلفن زیاد صحبت می کنید بر تکه کاغذ کوچکی بنویسید فقط 5 دقیقه و آن را با چسب بر روی دستگاه تلفن بچسبانید. اگر به رایانه زیاد می پردازید ساعت روزانه قابل استفاده خودتان را بر روی بدنه کامپیوتر بچسبانید تا به این ترتیب هر روز و هر لحظه به سراغ آن نروید. برای سایر هدر دهنده های وقتتان هم برنامه ریزی کنید. برای آنها قانون بنویسید و اعمال محدودیت کنید. من مطمئنم که این شمایید که نهایتاً سربلند و پیروز از میدان خارج می شوید.

18. ورود ممنوع ورود به شاهراه خیالبافی و واقع گریزی را ممنوع اعلام کنید و با آن آگاهانه برخورد کنید تا بتوانید مقید به تنظیم وقتتان باقی بمانید. امان از خیالبافی های بی موقع، خیالبافی هایی که دشمن موفقیت و پیشرفت مان هستند. هر وقت دچار چنین وضعیتی شدید بلافاصله به خودتان نهیب بزنید که الان وقت پرداختن به این موضوع نیست اکنون هنگام انجام دادن این یا آن کار است. خیالبافی، دنیای شیرین و بی دغدغه ای دارد. این هم یک نیاز روانی است اما باید به آن در موقع بیکاری و استراحت پرداخت نه در هنگام آموختن و تمرین کردن و امتحان دادن.

19. شتاب غیر منطقی شتاب غیر منطقی معمولاً منتهی به شکست و ناکامی می شود. منتهی به نتیجه کامل نگرفتن می شود. منتهی به دوباره کاری و چند باره کاری می شود. شتاب غیر منطقی هم می تواند تنظیم وقتمان را بهم بریزد. یاد بگیرید آهسته و پیوسته روید و فراموش نکنید. که رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود

20. خواستن این همه مطلب گفتیم اما نگفتیم آیا واقعاً شما احساس نیاز نمی کنی؟ آیا تا حالا سختی نکشیدی؟ آیا تا حالا چوب عدم تنظیم وقتت را نخوردی؟ یه کم فکر کن. تا نخوای نمیشه. (مدیریت مؤثر بر زمان شرط اصلی موفقیت در وادی مطالعه است.)




در تصمیم گیری از یک فرایند سیستماتیک استفاده کنید



با به کارگیری یک روش سیستماتیک، مطمئن خواهید بود که کلیه گزینه ها با دقت و به صورت بی طرفانه مورد توجه قرار گرفته اند و شما قربانی پیش فرض ها و برداشت های خود نشده اید.


فرآیند تصمیم گیری
را به شکل سنتی می توان به گام های مختلفی تقسیم کرد: تشخیص صورت مساله (مثلا: یافتن همسر مناسب)؛ تعیین معیارهای انتخاب (مثلا هوش، شوخ طبعی، عاشق بودن)؛ تعیین اهمیت و اولویت هریک از معیارها (مثلا ممکن است شوخ طبعی مهم تر از هوش باشد)؛ انتخاب روشی برای پیدا کردن گزینه ها (سپردن به دوستان و آشنایان یا مراجعه به موسسات مربوطه)؛ ارزیابی هریک از گزینه ها (خواستگاری یا قرارهای ملاقات و ارزیابی) و در نهایت انجام انتخاب نهایی (و دردسرهای بعدی و...).

ادوارد روسو و پاول شومیکرد در کتابشان تحت عنوان «تصمیم های برنده»، فرآیندهای چهار مرحله ای را برای تصمیم گیری مطرح می کنند. فرآیند تصمیم گیری با «مشخص نمودن چارچوب های تصمیم گیری و گردآوری اطلاعات مربوطه» آغاز می شود. منظور از مشخص کردن چارچوب، تعیین دیدگاه های مناسب برای تحلیل مساله و انتخاب پارامترهای اصلی موثر در تصمیم است. با اجرای صحیح این دو مرحله، گزینه های پیش روی شما افزایش می یابد. دو مرحله بعدی، بیشتر درخصوص «همگرا کردن گزینه ها و دستیابی به نتیجه نهایی» و نیز «یادگیری از تجربه هر تصمیم گیری با هدف بهبود تصمیم های آتی» است.

جان هاموند و همکارانش روشی را توصیه می کنند که نام آن را ProAct گذاشته اند. Proact از حروف نخستین کلمه های: مشکل (Problem)، هدف (Objectives)، گزینه های مختلف (Alternatives)، نتایج (Consequences) و ارزیابی دادوستد نهفته در هر تصمیم (Trade off) تشکیل شده است.

در این دیدگاه، قبل از هر چیز، باید مشخص شود که تصمیم گیری در مورد چیست. بعد باید دقیقا مشخص کنیم که در پی دستیابی به چه اهدافی هستیم. بررسی گزینه های مختلف و تصمیم گیری در مورد میزان ریسکی که حاضر به تحمل آن هستیم و سپس ارزیابی نتیجه های آتی تصمیم گیری های امروز، می توانند موجب بهبود فرآیند تصمیم گیری شوند.

همه تصمیم ها منطقی و سیستماتیک نیستند. شاید در هنگام خواندن چند پاراگراف بالا در مورد فرآیند تصمیم گیری در ازدواج، در دلتان گفته باشید که چنین فرآیندی، واقع گرایانه و کاربردی نیست. کسی که این روش را توصیه می کند، آیا خود از چنین روشی در انتخاب گزینه مناسب برای ازدواج استفاده کرده است؟ باید صادقانه بگویم که این طور نبوده است.

ضمنا به یاد داشته باشید که این فقط شما نیستید که تلاش می کنید به صورت سیستماتیک فکر کنید و تصمیم بگیرید. همان زمانی که شما در ذهن خود، مشغول ارزیابی گزینه های مختلف و امتیازدهی به آنها هستید، احتمالا طرف مقابل هم در حال ارزیابی شما است. توافق وقتی سر می گیرد که شما در فرآیند تصمیم گیری خود، طرف مقابل را تایید کرده و طرف مقابل نیز در نتیجه تحلیل و تصمیم گیری، شما را انتخاب کرده باشد.

همچنین باید به منطقی بودن تصمیم ها توجه داشته باشیم. بسیاری از اوقات، ما در مورد اینکه «تا چه حد منطقی تصمیم گرفته ایم» سخن می گوییم در حالی که صرفا در حال ارائه توجیهی منطقی هستیم تا نتیجه مورد نظر خود را تبیین کنیم. به عبارت دیگر، بسیاری از دلایلی که برای تصمیم گیری ها می شنویم، بیش از آنکه «توضیح تصمیم» باشند، «توجیه تصمیم» هستند.

به رغم تمام این اشاره ها و این واقعیت که به گرفتن روش سیستماتیک در تصمیم گیری همیشه ساده نیست، اما باید تاکید کنیم که استفاده از این روش در تصمیم گیری به شدت قابل توصیه است. قدرت زیادی در این روش نهفته است. خصوصا زمانی که با مسائل پیچیده ای درگیر هستید و تصمیم شما نتایج مهمی به بار می آورد.

در صورتی که زمان کافی در اختیار دارید، از فرآیندهای سیستماتیک تصمیم گیری استفاده کنید. استفاده از فرآیند سیستماتیک، موجب جلوگیری از تصمیم گیری های شتاب زده و تقلیل سرعت تصمیم گیری شده و باعث جلوگیری از لغزش و اشتباه می شود.

 




کاربران رایانه به ازای هر نیم ساعت کار، 10 دقیقه استراحت کنند



  یک متخصص ارگونومی درباره شرایط مناسب محیط کار برای افرادی که ساعت‌های طولانی با کامپیوتر کار می‌کنند و خصوصا کارمندان توضیحاتی داد.

منصور ضیایی در گفت وگو با (ایسنا) گفت: میز و صندلی و همینطور کامپیوتری که یک فرد کارمند ساعت‌های طولانی با آن کار می‌کند، باید مطابق با استانداردها باشد تا به بدن وی آسیب نرسد.

وی خاطرنشان کرد: افرادی که ساعت‌های طولانی پشت میز و صندلی می‌نشینند باید ارتفاع صندلی خود را به گونه‌ای تنظیم کنند که ران آن‌ها در راستای سطح زمین باشد و با زانو زاویه 90 تا 120 درجه بسازد.

به گفته این ارگونومیست، پشتی صندلی نیز باید به گونه‌ای باشد که کمر فرد را حمایت کند و تکیه گاهی برای گودی کمر باشد.

ضیایی زاویه مناسب بین محل نشستن و پشتی صندلی را نیز 110 درجه عنوان کرد که در این حالت ستون فقرات وضعیت طبیعی دارد.

وی تصریح کرد: صندلی ها باید دسته داشته باشند و دسته آن نیز بگونه ای باشد که وقتی دست فرد بر روی آن قرار می گیرد در همان ارتفاع بتواند به راحتی با موس و صفحه کلید کار کند و مجبور نباشد روی میز خم شود و یا شانه های خود را بالا ببرد.

این عضو هئیت علمی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه با تاکید بر اینکه ارتفاع صفحه کلید هم باید مناسب باشد، افزود: باید از قرار دادن بافت نرم دست بر لبه تیز میز خودداری شود، زیرا به مرور زمان باعث ایجاد بیماری گرفتگی کانال کارپال شده و گزگز، درد و بی حسی دست و مچ دست را به دنبال دارد.

این متخصص ارگونومی خاطرنشان کرد: فضای خالی بین زیر میز و صندلی نیز باید مناسب باشد، بگونه ای که وقتی فرد نشسته ران وی با لبه میز پنج تا 10 سانتی متر فاصله داشته باشد.

وی با اشاره به لزوم استفاده از زیر پایی برای افرادی که قد کوتاه دارند، افزود: این تکیه گاه که برای زیر پا استفاده می شود باید هفت تا 10 درجه به سمت عقب شیب داشته باشد و مانع از آویزان ماندن پاها شود.

ضیایی در خصوص اندازه موس هم یادآوری کرد: سایز موس باید با اندازه دست فرد متناسب باشد و بزرگ بودن موس موجب وارد شدن فشار به استخوان ها، اعصاب و ماهیچه‌های دست می شود.

به گفته ضیایی محل مناسب برای مانیتور هم شرایطی است که لبه مانیتور در راستای چشم کاربر باشد و فرد با چرخاندن 15 تا 20 درجه چشم بتواند مرکز مانیتور را مشاهده کند.

وی در خصوص وضعیت نور برای افرادی که ساعت طولانی با کامپیوتر کار می کنند هم ادامه داد: صفحه مانیتور باید با پنجره زاویه 90 درجه بسازد یعنی پشت سر و یا مقابل فردی که با مانتیور کار می کند، نباشد.

این ارگونومیست تاکید کرد: افرادی که تایپ طولانی دارند باید برگه تایپ خود را درست کنار مانیتور قرار دهند تا از خم شدن سر و گردن خودداری شود.

ضیایی افزود: افرادی که زیاد با رایانه کار می‌کنند، به ازاء هر نیم ساعت تا 45 دقیقه کار باید 10 دقیقه استراحت چشمی داشته باشند تا با نگاه به نقاط دور خستگی چشم شان برطرف شود.

ارگونومی علمی است که با در نظر گرفتن ویژگیهای فیزیکی، جسمی و روحی افراد شرایط مناسب برای محیط کار، زندگی، خواب و ... فرد را تعیین می‌کند تا بازده و کارآیی او افزایش یابد.







خداحافظ کمرویی!




  اساس درمان کمرویی تغییر در حوزه شناختی( شناخت درمانی) و تحول در رویه زندگی و حیات اجتماعی است، چاره کار این است که ابتدا از شیوه تفکر و نگرشتان نسبت به خود و دیگران آگاهی یابید و سپس تلاش کنید به نگرش تازه ای نسبت به خود و محیط اطراف دست یابید، همچنین از مهارت  نشان دادن واکنش های مناسب و جدید در برابر دیگران برخوردار شوید.


خودتان را بیان نمی کنید!

 به زبان ساده شما یاد ندارید درباره خودتان بدون ترس و دلهره صحبت کنید،برای مثال آن را مساوی با بی احترامی به طرف مقابل می دانید، روان شناس بالینی به شما خواهد آموخت این تصور چندان درست نیست و این کار را با تغییر در نظام باورها و ارزش هایی که کمرویی را تقویت می کند، انجام می دهد.

به اعتقاد بسیاری از روان شناسان تمام این درد سرها ریشه‌ای واحد دارد و آن اضطراب سرگردان و دائمی است، بوته ای که کمرویی و عزت نفس پایین از خارهای آن است. تمام تلاش روان شناس عبور از مقاومت ها و دفاع ها و لایه‌های مختلف رخدادهای حال و گذشته زندگی شما، به قصد کشف ریشه این بوته است.

روش های مختلفی برای کاهش اضطراب وجود دارد که متناسب با شرایط فرد از آن استفاده می شود. برای مثال، تقویت انگیزه، افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی‌های تحصیلی، شغلی و حرفه ای، یکی از بهترین روش‌های رویارویی فرد با واقعیت بیرون از خود است. به فرد کمک می‌شود تا با بیرون آمدن از خود و فاصله گرفتن از دنیای تصورات و توهمات مضطرب کننده، خود را نجات دهد.

درمان هنوز ادامه دارد

البته درمان همین جا تمام نمی شود، شما خوب می دانید که واقعیت های بیرون نیز مضطرب کننده و گاه بسیار سخت و تلخ است، ولی یک تفاوت اساسی با اضطراب های بیمارگونه و بدون علت دارد:اتفاقات تلخ و شیرین دنیای واقعی موجب برانگیخته شدن نگرانی ها وشادی هایی می‌شود که دارای حد و اندازه مشخصی است و واکنش های طبیعی را در بردارد؛ مثلا پس از فوت یک عزیز ، بازماندگان او سوگواری می کنند و در نهایت به زندگی اصلی خود ادامه می دهند و هر از گاهی یادی از او می کنند و غمگین می شوند ولی باز به زندگی طبیعی مشغول می شوند.

اما افرادی هستند که همیشه و لحظه به لحظه با فکر مرگ عزیزانی که هم اکنون زنده و سالم اند درگیرند! این افراد دائم سوگوارند آن هم نه برای رفتگان بلکه برای زنده ها! و سوال اصلی برای ما روان شناسان این است که این افراد چرا به این نوع فکر رسیده اند و علت آن چیست؟

شما در سوالتان مطرح کرده اید که از مهمانی رفتن و مهمان آمدن دچار دلهره می شوید، می توان چندین علت را بر شمرد. با توجه به این که نوشته اید همسرتان حساس است و توجه زیادی به ظاهرزندگی و برتر بودن دارد،احتمالاً شما دائم با این افکار نگران کننده درگیرهستید که:

۱ - آیا در حضور مهمانان رفتار و پوشش شما باب میل شوهرتان است یا خیر؟

۲ -آیا چیدمان منزل، نوع غذا و کیفیت طبخ آن و در مجموع پذیرایی از مهمانان رضایت شوهرتان را جلب خواهد کرد یا خیر؟

۳ -نکند اتفاق غیر منتظره ای باعث شود همه چیز طبق روال پیش نرود، مثلا بچه خرابکاری کند،کسی حرفی بزند که به شما یا مهمان شما بربخورد و خیلی اگرها و بایدها ونبایدهای عجیب و غریب دیگر!

کارهایی که باید انجام دهید

حالا که فهمیدید افکارتان چطور مخل آرامش شماست باید برای بهبودی مراحل زیر را انجام دهید:

* جرات داشته باشید و به کمک متخصص علت نگرانی و اضطراب را کشف کنید.

* حوصله کنید و فرآیند شناخت درمانی را تا بهبودی نسبی یا کامل دنبال کنید.

* از پدیده های تشدید کننده نگرانی و اضطراب حداقل تا مدتی دوری کنید به خصوص غیبت کردن و غیبت شنیدن.

* استمداد و توکل به خداوند آرامش بخش دل هاست. شکر داشته هایتان را با ایفای نقش مادری آرام ومهربان برای فرزند و همسری زیبا سیرت و نرم خو برای شوهرتان و فرزندی کمک رسان برای والدینتان به جا آورید. موفق باشید.






آفتی به نام پشیمانی



پشیمانی را می‌توان یک وضعیت منفی شناختی- احساسی دانست که در آن فرد خود را به دلیل نتیجه بد یک رفتار در گذشته مورد سرزنش قرار می‌دهد، یا به تعبیری احساس شکست یا تاسف برای اتفاقی که افتاده یا آرزوی اینکه ‌ای کاش تصمیمات گذشته قابل تغییر بود.درد ناشی از پشیمانی و تاثر می‌تواند باعث توجه دوباره و انجام اعمال اصلاحی یا یافتن مسیر حرکت تازه‌ای شود. اینکه بیشتر زنان دچار پشیمانی می‌شوند یا مردان، جزو سوالاتی است که نمی‌توان به آن جواب قطعی داد.


دکتر «ملانی گرین برگ»، روانشناس آمریکایی طی تحقیقی روی تفاوت‌های جنسیتی درباره پشیمانی به این نتیجه رسید که زنان ارزش بیشتری برای روابط خود قایل هستند و فکر نکردن به گذشته برای آنها سخت است. در مجموع 44درصد از زنان شرکت‌کننده در نظرسنجی در احساسات عاشقانه خود دچار احساس تاثر بودند و تنها 19درصد از مردان شرکت‌کننده چنین حسی داشتند و این آمار نشان‌دهنده آن است که تمایل و استعداد بالای مردان برای جایگزینی روابط ازدست‌رفته برای چیست.

 جالب است که بدانید در یک نظرسنجی پشیمانی و حس تاثر به عنوان بالاترین احساس منفی که باعث بروز پنج کارکرد می‌شود، برگزیده شده که این پنج کارکرد شامل معنادار کردن جهان، پیشگیری از رفتارهای اشتباه در آینده، رسیدن به شناخت، دستیابی به هماهنگی اجتماعی و افزایش توانایی برای بهره بردن از فرصت‌های مناسب است. به هرحال نمی‌توان منکر این قضیه شد که تاثر بیش از اندازه مانع زندگی کردن به شیوه‌ای سالم است چراکه آثار مخرب و زیانباری روی روان و جسم افراد دارد. این الگوی یکنواخت و منفی تفکر که فرد غرق در فکر درباره خود است، شاخص‌هایی از اختلال افسردگی است و حتی گاهی نیز یکی از علل بروز این بیماری محسوب می‌شود. همچنین تاثر می‌تواند باعث استرس مزمن شود و روی سیستم ایمنی بدن اثرات منفی گذارد. پشیمانی به عنوان سدی است که نمی‌گذارد شما از سلامتی عبور کنید.



ادامه مطلب



خداحافظ کمرویی!




  اساس درمان کمرویی تغییر در حوزه شناختی( شناخت درمانی) و تحول در رویه زندگی و حیات اجتماعی است، چاره کار این است که ابتدا از شیوه تفکر و نگرشتان نسبت به خود و دیگران آگاهی یابید و سپس تلاش کنید به نگرش تازه ای نسبت به خود و محیط اطراف دست یابید، همچنین از مهارت  نشان دادن واکنش های مناسب و جدید در برابر دیگران برخوردار شوید.

خودتان را بیان نمی کنید!
 به زبان ساده شما یاد ندارید درباره خودتان بدون ترس و دلهره صحبت کنید،برای مثال آن را مساوی با بی احترامی به طرف مقابل می دانید، روان شناس بالینی به شما خواهد آموخت این تصور چندان درست نیست و این کار را با تغییر در نظام باورها و ارزش هایی که کمرویی را تقویت می کند، انجام می دهد.

به اعتقاد بسیاری از روان شناسان تمام این درد سرها ریشه‌ای واحد دارد و آن اضطراب سرگردان و دائمی است، بوته ای که کمرویی و عزت نفس پایین از خارهای آن است. تمام تلاش روان شناس عبور از مقاومت ها و دفاع ها و لایه‌های مختلف رخدادهای حال و گذشته زندگی شما، به قصد کشف ریشه این بوته است.

روش های مختلفی برای کاهش اضطراب وجود دارد که متناسب با شرایط فرد از آن استفاده می شود. برای مثال، تقویت انگیزه، افزایش مهارت های اجتماعی و توانایی‌های تحصیلی، شغلی و حرفه ای، یکی از بهترین روش‌های رویارویی فرد با واقعیت بیرون از خود است. به فرد کمک می‌شود تا با بیرون آمدن از خود و فاصله گرفتن از دنیای تصورات و توهمات مضطرب کننده، خود را نجات دهد.

درمان هنوز ادامه دارد

البته درمان همین جا تمام نمی شود، شما خوب می دانید که واقعیت های بیرون نیز مضطرب کننده و گاه بسیار سخت و تلخ است، ولی یک تفاوت اساسی با اضطراب های بیمارگونه و بدون علت دارد:اتفاقات تلخ و شیرین دنیای واقعی موجب برانگیخته شدن نگرانی ها وشادی هایی می‌شود که دارای حد و اندازه مشخصی است و واکنش های طبیعی را در بردارد؛ مثلا پس از فوت یک عزیز ، بازماندگان او سوگواری می کنند و در نهایت به زندگی اصلی خود ادامه می دهند و هر از گاهی یادی از او می کنند و غمگین می شوند ولی باز به زندگی طبیعی مشغول می شوند.

اما افرادی هستند که همیشه و لحظه به لحظه با فکر مرگ عزیزانی که هم اکنون زنده و سالم اند درگیرند! این افراد دائم سوگوارند آن هم نه برای رفتگان بلکه برای زنده ها! و سوال اصلی برای ما روان شناسان این است که این افراد چرا به این نوع فکر رسیده اند و علت آن چیست؟

شما در سوالتان مطرح کرده اید که از مهمانی رفتن و مهمان آمدن دچار دلهره می شوید، می توان چندین علت را بر شمرد. با توجه به این که نوشته اید همسرتان حساس است و توجه زیادی به ظاهرزندگی و برتر بودن دارد،احتمالاً شما دائم با این افکار نگران کننده درگیرهستید که:

۱ - آیا در حضور مهمانان رفتار و پوشش شما باب میل شوهرتان است یا خیر؟

۲ -آیا چیدمان منزل، نوع غذا و کیفیت طبخ آن و در مجموع پذیرایی از مهمانان رضایت شوهرتان را جلب خواهد کرد یا خیر؟

۳ -نکند اتفاق غیر منتظره ای باعث شود همه چیز طبق روال پیش نرود، مثلا بچه خرابکاری کند،کسی حرفی بزند که به شما یا مهمان شما بربخورد و خیلی اگرها و بایدها ونبایدهای عجیب و غریب دیگر!

کارهایی که باید انجام دهید

حالا که فهمیدید افکارتان چطور مخل آرامش شماست باید برای بهبودی مراحل زیر را انجام دهید:

* جرات داشته باشید و به کمک متخصص علت نگرانی و اضطراب را کشف کنید.

* حوصله کنید و فرآیند شناخت درمانی را تا بهبودی نسبی یا کامل دنبال کنید.

* از پدیده های تشدید کننده نگرانی و اضطراب حداقل تا مدتی دوری کنید به خصوص غیبت کردن و غیبت شنیدن.

* استمداد و توکل به خداوند آرامش بخش دل هاست. شکر داشته هایتان را با ایفای نقش مادری آرام ومهربان برای فرزند و همسری زیبا سیرت و نرم خو برای شوهرتان و فرزندی کمک رسان برای والدینتان به جا آورید. موفق باشید.






















درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox